تخطي إلى المحتوى الرئيسي

عبدالله بن سبأ و ديگر افسانه هاى تاريخى — صفحة 139

مساهمون:

ص١٣٩
او حرف نزد تا جان سپرد ، و على بدن فاطمه را بدون اطلّاع ابو بكر شبانه به خاك سپرد ، تا فاطمه ( س ) زنده بود مردم به على احترام مىگذاشتند و وقتى فاطمه از دنيا رفت مردم از على روگردان شدند . فاطمه ( س ) بعد از پيغمبر ( ص ) شش ماه زنده بود و پس از آن بدرود حيات گفت . راوى گويد : شخصى از زهرى پرسيد مگر على در اين شش ماه بيعت نكرد ؟ زهرى گفت : نه او و نه يك نفر از بنى هاشم ، مگر هنگامى كه على ( ع ) بيعت كرد ! « 1 » در تيسير الوصول آمده كه زهرى گفت : نه به خدا قسم ! و نه يك نفر از بنى هاشم ، مگر هنگامى كه على ( ع ) بيعت كرد . « 2 » و گفته‌اند : وقتى على ملاحظه كرد كه مردم از او روگردان شده‌اند از در صلح با ابو بكر در آمد . . . « 3 » بلاذرى در انساب الاشراف چنين نقل كرده است : چون عرب‌ها از دين برگشتند مرتد شدند ، عثمان نزد على رفت و گفت : اى پسر عمو ! تا تو بيعت نكنى ، هيچ كس به جنگ اين دشمن نمىرود . . . و پيوسته با وى سخن مىگفت تا اين كه وى را نزد ابو بكر آورد . . . تا آن جا كه گويد : على ( ع ) با او بيعت كرد و مسلمانان خرسند گشتند و براى جنگ كمر بستند و لشكريان دسته دسته فرستاده شدند . « 4 » آرى على ( ع ) از يك سو فاطمه را از دست داده بود ، و از سوى ديگر وضع مسلمانان را نابسامان مىديد ، و از طرفى كار از كار گذشته بود و به همين دليل مردم استقبالى از تغيير وضعيّت به عمل نمىآورند ، بنا بر اين وى به ابو بكر روز خوش نشان داد و با او صلح نمود ، ولى خاطرات تلخ اين روزها را هيچ‌گاه حتّى هنگام خلافت‌اش از ياد نبرد و پيوسته
هامش
( 1 ) . الامامة و السياسة ، ج 1 ، ص 13 . ( 2 ) . تيسير الوصول ، ج 2 ، ص 46 . ( 3 ) . اين حديث را به طور اختصار از كتاب‌هاى ذيل نقل كرديم : طبرى ، ج 3 ، ص 202 ؛ و صحيح بخارى ، ج 3 ، ص 38 ( باب غزوهء خيبر ) از كتاب مغازى و صحيح مسلم باب قول رسول الله ( ص ) : و نحن لا نورث ما تركناه صديقة ، ج 1 ، ص 74 ، ج 3 ، ص 153 ؛ و ابن كثير ، ج 6 ، ص 285 - 286 ؛ و العقد الفريد ، ج 3 ، ص 64 ؛ و ابن اثير به طور اختصار در ج 2 ، ص 414 از مروج الذهب و صواعق ، ج 1 ، ص 12 ؛ و تاريخ خميس ، ج 1 ، ص 193 ؛ و ابو الفداء ، ج 1 ، ص 156 ؛ و البداء و التاريخ ، ج 5 ، ص 66 . ( 4 ) . انساب الاشراف ، ج 1 ، ص 87 .
عبدالله بن سبأ و ديگر افسانه هاى تاريخى — صفحة 139 | السيد مرتضى العسكري / سيد احمد فهرى زنجانى / عطا محمد سردارنيا