تخطي إلى المحتوى الرئيسي

عبدالله بن سبأ و ديگر افسانه هاى تاريخى — صفحة 136

مساهمون:

ص١٣٦
بشير سعد گفت : اى على ! چنانچه انصار اين سخنان را پيش از اين كه با ابو بكر بيعت كنند ، از تو شنيده بودند حتى دو نفر دربارهء تو با هم اختلاف نمىكردند ، ولى چه بايد كرد كه كار تمام شده و مردم بيعت كرده‌اند . پس على ( ع ) همچنان بر عقيدهء خود باقى بود ، و بدون بيعت با ابو بكر به خانهء خود بازگشت .

مبارزات فاطمه ( س )

ابن ابى حديد در « شرح نهج البلاغه » از ابو بكر جوهرى روايت مىكند : فاطمه چون ديد كه چه رفتارى با آن دو نفر ( على و زبير ) كردند ، پس بر در حجرهء خود ايستاده و گفت : « اى ابو بكر ! چه زود بر خاندان رسول خدا ( ص ) مكر ورزيدى ، به خدا سوگند كه تا هنگام مرگ با عمر سخن نخواهم گفت » . « 1 » و به روايت ديگر فاطمه در حالى كه گريه مىكرد و شيون مىنمود بيرون آمد و مردم را به كنارى پس زد . يعقوبى مىگويد : فاطمه بيرون آمد و گفت : « به خدا سوكند ! از خانهء من بايد بيرون برويد و گرنه سر خود را برهنه مىكنم و با موى پريشان به درگاه خدا مىنالم » . آن گاه مردم از خانه بيرون رفتند و كسانى هم كه در خانه بودند از آن جا خارج شدند . « 2 » ابراهيم نظام « 3 » نيز گويد : عمر روز بيعت آن چنان بر شكم و پهلوى فاطمه زد كه محسن را سقط كرده ، همچنان فرياد مىكشيد : خانه را با اهل‌اش آتش بزنيد در حالى كه در خانه جز على و حسن و حسين ( ع ) كس ديگرى نبود . « 4 » مسعودى مىگويد : روز سه شنبه كه روز بيعت عمومى مردم با ابوبكر بود ، على ( ع ) در
هامش
( 1 ) . به روايت ابن ابى الحديد ، ج 2 ، ص 134 و ج 6 ، ص 286 . ( 2 ) . تاريخيعقوبى ، ج 2 ، ص 105 . ( 3 ) . نظام نامش ابراهيم بن سيار كه شرح حالش مىآيد . ( 4 ) . شهرستانى در كتاب ملل ونحل در سؤآل يازدهم از گفتارهاى نظام ملل و نحل چاپ ايران ، ج 1 ، ص 26 ؛ و ليدن ، ص 40 .