تخطي إلى المحتوى الرئيسي

عبدالله بن سبأ و ديگر افسانه هاى تاريخى — صفحة 126

مساهمون:

ص١٢٦
خواند و آن چه را برايش اندوخته بود به دو عطا فرمود ، پيغمبر ( ص ) هنگام وداع كارهاى مردم را به خودشان واگذار نمود تا آن چه را كه براى خود صلاح بدانند ، با كمال اخلاص اختيار نمايند . آنان هم مرا بر خودشان حكم‌ران و بر كارشان نگهبان نمودند ، من نيز قبول كردم و به يارى خدا بيم آن ندارم كه سستى و نگرانى در كار پديد آيد و يا وحشتى مرا دست دهد ، موفّقيّت خود را از جانب خداوند مىدانم و به او پناه مىبرم و به سوى او باز خواهم گشت . پيوسته به من گزارش مىرسد كه برخى بر خلاف افكار عمومى ، مطالبى ابراز نموده ، انتقاد مىكنند و به اتكاى شما بر من خرده مىگيرند و فقط در پناه وجهه و آبروى اجتماعى شماست كه دست به اين عمل نوظهور و ابتكارى مىزنند ، بنابراين شما يا با مردم هماهنگى كنيد و يا آنان را از آن انديشهء خامى كه دارند ، منصرف سازيد ، حال ما به نزد تو آمده‌ايم كه برايت سهمى در خلافت كار قائل شويم تا خود و فرزندانت از آن بهره‌مند گرديد ، چه تو عموى پيغمبرى ، مردم با اين كه موقعيّت تو و رفيقت را مىدانستند ، با اين حال كار را از شما برگردانيدند . اى بنى هاشم ! آرام باشيد كه رسول خدا ( ص ) ، از آن ما و شما است . و تنها به شما اختصاص ندارد . عمر بن خطّاب اضافه كرد : تصوّر نشود آمدن ما به نزد شما ، از ضعف و احتياج ما به كمك و هماهنگى شماست ، نه ! بلكه دوست نداريم در كارى كه مسلمانان اتّفاق كرده‌اند نواى مخالفت از شما شنيده شود ، چه ، زيان اين كار به شما و آنان خواهد رسيد پس در كار خود نيك بينديشيد ! عبّاس پس از حمد و ثناى خداوند ، چنين پاسخ داد : خداى تعالى ، محمّد ( ص ) را همچنان كه گفتى برانگيخت تا پيامبر باشد و براى پيروان خود و مؤمنان ، يار و ياور ، و خداوند به بركت وجودش بر اين امّت ، منّت گذاشت تا آن كه وى را به نزد خود خواند و براى او آن چه داشت برگزيد و كار مسلمانان را به خودشان واگذاشت ، تا حق را بيابند و براى خود برگزينند ، نه آن كه با گمراهى از سوى حق به جانب ديگر روند . « 1 »
هامش
( 1 ) . در مقام احتجاج رويه‌اى است كه گاهى اعمال مىشود ، و آن اين كه مدّعى دليلى مىآورد كه نزد طرف دعوى مورد قبول است ، گرچه خود مدّعى آن دليل را قبول نداشته باشد و شايد اين گفتار عبّآس از اين قبيل باشد .