شد ز خواب آنكه ز مهرت همه شب بود بخواب * ديدهاى را كه نخوابيد كنون خواب رواست
گلشنى نيست كه اين آرزويش بر دل نيست * كه از آن بود زمينى كه تنت را مأواست
راوى گفت : سپس ابن زياد بر منبر شد و حمد و ثناى الهى بجاى آورد و ضمن سخن گفت : سپاس خدائى را كه حقّ و اهل حقّ را پيروز كرد و امير الحسن و پيروانش را يارى فرمود و دروغ گو و فرزند دروغگو را كشت همين كه اين سخن بگفت پيش از آنكه جملهء ديگرى ادا كند عبد اللَّه بن عفيف ازدى برخاست و اين بزرگوار از بهترين افراد شيعه و زهّاد بود و ديدهء چپ او در جنگ جمل از دست رفته بود و ديدهء راستش بروز صفّين ، و همواره ملازم مسجد بود و همهء روز را تا شب در مسجد به نماز مشغول بود ، گفت : اى پسر زياد دروغگو و پسر دروغگو تو هستى و پدرت