( 1 ) فرمود : « همانا رسول اللَّه مرا مأمور به امرى فرمود و من امرش را به اجرا در آورم . »
ابن عباس بيرون رفت در حالى كه مىگفت : وا حسينا ! سپس عبد اللَّه بن عمر « 1 » آمد و امام عليه السّلام را به سازش با گمراهان دعوت و از جنگ و قتل بر حذر داشت .
امام فرمود : « اى ابا عبد الرحمن آيا ندانستى كه از پستى دنيا نزد خداست كه رأس مبارك يحيى بن زكريا به زنازادهاى از زنازادگان بنى اسرائيل هديه فرستاده مىشود ، آيا ندانستى كه بنى اسرائيل از طلوع فجر تا طلوع شمس هفتاد پيامبر را كشتند ، بعد هم در بازارهايشان نشسته به داد و ستد پرداختند و گوئيا كه از آنان كارى سر نزده است ، و خداى در كيفر دادنشان شتاب نكرد بلكه مهلت داد و آنگاه آنان را كيفر سخت داد كه همان كيفر عزيز مقتدر بود ، اى ابا عبد الرحمن از خداى بترس و دست از يارى من بر مدار » .
راوى گويد : خبر نزول اجلال حسين عليه السّلام در مكه و امتناعش از بيعت با يزيد به اطلاع مردم كوفه « 2 » رسيد . كوفيان در منزل سليمان بن صرد خزاعى « 3 » اجتماع كردند ، و سليمان در آن جمعيت انبوه برخاست و به ايراد خطبه پرداخت و در آخر خطبه گفت : اى معشر شيعه ، مىدانيد معاويه با آن همه كارها كه انجام داده هلاك گرديده
هامش
( 1 ) - عبد اللَّه بن عمر بن خطاب عدوى ابو عبد الرحمن ، در آخر عمر نابينا شد و او آخرين صحابى است كه در مكه مرد . مولد و وفاتش در مكه ، سال مرگش نامشخص و مورد اختلاف .
الاصابه 4825 ، طبقات ابن سعد 4 / 105 - 138 ، تهذيب الاسماء 1 / 278 ، الاعلام 4 / 108 .
( 2 ) - كوفه همان شهر مشهور در سرزمين بابل و از شهرستانهاى عراق است ، آن را كوفهاش خواندند زيرا كه شكل دايرهاى داشت . معجم البلدان 4 / 322 .
( 3 ) - ابو مطرّف سليمان بن صرد بن أبي الجون عبد العزّى بن منقذ السلولى الخزاعى ، صحابى ، از زعماى شيعه ، در جمل و صفين در كنار على عليه السّلام حضور داشت ، ساكن كوفه بوده ، رياست توابين او را بود كه در عين الوردة به دست يزيد بن حصين به شهادت رسيد .
الاصابة ش 3450 ، تاريخ اسلام 3 / 17 ، الاعلام 3 / 127 .