28 -
ابو رجاء گويد : على و اهل بيت را ناسزا نگوئيد ، همانا مردى از بنى الهجيم ( همسايهاى از بلهجيم ) به كوفه آمد و گفت : آيا اين فاسق فرزند فاسق را نمىبينيد كه خدا او را كشت ! ! ! و منظورش حسين بن على عليه السّلام بود و خداى او را با سپيدى در سياهى چشمش كيفر داد و او نابينا گردانيد .
المناقب احمد بن حنبل ( خطّى ) ، المعجم الكبير : 145 ، تاريخ دمشق 4 / 430 ، كفاية الطالب : 296 ، الصواعق المحرقة : 194 ، مجمع الزوائد 9 / 196 ، اخبار الدّول : 109 ، المختار : 22 ، تهذيب التهذيب 2 / 353 ، سير اعلام النبلاء 2113 ، تاريخ الاسلام 2 / 348 ، نظم درر السّمطين : 220 ، مفتاح النجا : 151 ، رشفة الصادى : 63 ، ينابيع المودّة : 220 ، وسيلة المآل : 197 ، احقاق الحق 11 / 547 - 550 .
29 -
از كشندگان حسين عليه السّلام كسى بجا نماند مگر آن كه به كيفرى در دنيا چون كشته شدن ، يا كورى ، يا سيهرويى ، يا زوال قدرت و سلطنت در مدتى كوتاه گرفتار شد .
التذكرة : 290 ، نور الأبصار : 123 ، اسعاف الراغبين : 192 ، ينابيع المودّة : 322 ، إحقاق الحقّ 11 / 513 .
30 -
مردى كه بين حسين عليه السّلام و آب حائل شده بود و امام با جملهء : « خدايا تشنه كامش فرما ، خدايا تشنهاش دار » ، نفرينش كرد ، به حرارت در شكم و برودت در پشت مبتلا گرديد و همچنان فرياد مىكشيد تا آن كه شكمش چون شتر شكافته شد .
مقتل الحسين 2 / 91 ، ذخائر العقبى : 144 ، الصواعق المحرقة :
195 ، مجابى الدعوة : 38 ، إحقاق الحقّ 11 / 514 - 515 .
31 -
آنگاه كه مردى به حسين عليه السّلام گفت : به آتش بشارتت باد ، امام وى را نفرين كرد و گفت : پروردگارا به آتش در اندازش ، اسب آن مرد به جنبش در آمد و در خندقى در افتاد و پاى او در ركاب گير كرد و سرازير شد و اسب رم كرد و سر آن نگون بخت را آن قدر به زمين و سنگ و درخت كوفت تا هلاك گرديد .