و نوهء پيامبر ( 1 ) و داراى دوازده پسر ، خداى سبحان يك پسر را از ديد او پنهان كرد ، موى سرش از اندوه سپيد و پشتش از غم و همّ خميده و از گريه نابينا گرديد ، با آن كه پسرش زنده بود ، و من با چشم خود ديدم كه پدر و برادرم و هفده نفر از اهل بيتم به شهادت رسيدند ، پس چگونه اندوهم پايان پذيرفته و اشكم رو به كاهش نهد ! من با اشارت به آنان صلوات اللَّه عليهم تمثّل به اشعار زير جسته و مىگويم :
من مخبر الملبسينا بانتزاحهم * ثوبا من الحزن لا يبلى و يبلينا
آن كه از ما خواست تا لباس حزن و اندوه كه هرگز كهنه نمىگردد از تن دور كنيم
انّ الزّمان الّذى قد كان يضحكنا * بقربهم صار بالتّفريق يبكينا
آن زمان كه قرب آنان ما را مىخندانيد ، اكنون كه جدايى آنان ما را مىگرياند
حالت لفقدانهم ايّامنا فغدت * سودا و كانت بهم بيضا ليالينا
آنان كه فقدانشان روزهاى ما را سياه كرده ، روزى هم شبهاى ما به وجودشان روز روشن بود
اين پايان هر آن چيزى بود كه آهنگ تأليفش را كرديم ، و هر كس كه بر ترتيب و سامان آن آگاه گردد در مىيابد كه اين كتاب با همهء اختصار و كوچكى حجم بر كتب مشابه امتياز دارد
وَ الْحَمْدُ لِلَّهِ رَبِّ الْعالَمِينَ
و صلاته و سلامه على محمّد و آله الطيّبين الطاهرين .
خداى را بر اين توفيق سپاس كه تحت توجّهات خاصّهء حضرت ولى اللَّه الاعظم مولانا صاحب الامر عجّل اللَّه فرجه الشريف ترجمهء كتاب الملهوف ساعت پنج ( به نام پنج تن آل عبا صلوات اللَّه عليهم اجمعين ) بعد از ظهر روز سه شنبه چهارم ربيع الثانى 1417 قمرى صورت اختتام پذيرفت ، و آخر دعوانا
أَنِ الْحَمْدُ لِلَّهِ رَبِّ الْعالَمِينَ
.
ابن السيّد حسين ، العبد سيّد ابو الحسن مير ابو طالب الحسينى 30 / 5 / 1375 شمسى