( 1 ) خدا خانهها و ساكنان آن را دور مدارد ، گر چه خلاف خواستهام هم اكنون خالى ماند
ألا انّ قتلى الطّفّ من آل هاشم * اذلّت رقاب المسلمين فذلّت
همانا شهداى كربلا از آل هاشم ، گردنها را فرود آورده بودند ، ولى خود خوار شدند
و كانوا غياثا ثمّ اضحوا رزيّة * لقد عظمت تلك الرّزايا و جلّت
و آن بزرگان پناه ديگران بودند و اكنون صاحب مصيبت و آن مصيبتها بزرگ و جليلاند
أ لم تر أنّ الشّمس اضحت مريضة * لفقد حسين و البلاد اقشعرّت
مگر نديدى كه آفتاب بيمار است براى فقدان حسين و شهرها مىلرزند و تو اى شنونده راه پيشوايان حاملان كتاب را در اين مصيبت در پيش گير .
از مولانا زين العابدين عليه السّلام - او كه صاحب حلمى است كه توصيف به كنهش راه ندارد - رسيده كه او براى اين مصيبت ، بسيار مىگريست و شكوا بسيار مىكرد .
از امام صادق عليه السّلام روايت شده كه فرمود : براستى كه زين العابدين عليه السّلام چهل سال بر پدر گريست ، روزها صائم و شبها را به عبادت قيام فرمود ، چون خادم افطارى وى را از آب و غذا مىآورد و نزدش مىنهاد و عرض مىكرد : مولايم تناول فرماييد .
مىفرمود : فرزند رسول را گرسنه كشتند ، فرزند رسول اللَّه را با لب تشنه كشتند ، و مرتبا تكرار مىكرد و مىگريست تا غذايش از اشك چشم تر مىشد ، و با آب امتزاج مىيافت . اين برنامهء هميشگى امام بود تا به رفيق اعلى پيوست .
خادمى به نقل از امام مىگفت : روزى امام به صحرا رفت و من در پى وى بودم ، دريافتمش كه بر بستر سنگى خشن به سجده رفت ، من ايستادم و بانگ گريهاش را مىشنيدم و شمردم كه هزار بار در سجده گفت :
« لا إله الّا اللَّه حقّا حقّا لا إله الّا اللَّه تعبّدا و رقّا لا إله الّا اللَّه ايمانا و تصديقا »
. بعد سر از سجده برداشت در حالى كه چهره و محاسن وى غرقهء در اشك بود .
گفتمش : مولاى من ، آيا زمان آن نرسيده كه اندوهت پايان گرفته اشكت رو به نقصان نهد ! به من فرمود : واى بر تو ، يعقوب بن اسحاق بن ابراهيم عليهم السّلام پيامبر بود و پيامبرزاده