تخطي إلى المحتوى الرئيسي

اللهوف في قتلى الطفوف ( فارسي ) — صفحة 181

مساهمون:

ص١٨١
( 1 ) عبد اللَّه بن عفيف : اى دشمن خدا ، به چه چيز خوارم كرد . به خدا كه اگر چشمم بينا بود بدون ترديد عرصه را بر شما تنگ مىكردم . ابن زياد : اى عبد اللَّه ، رأى تو در بارهء عثمان بن عفان چيست ؟ عبد اللَّه : اى بندهء بنى علاج ، اى پسر مرجانه - ناسزايش گفت - تو را با عثمان چه كار بد كرد يا خوب ، اصلاح نمود يا افساد ، خدا ولىّ بندگانش است ، بين مردم و عثمان به حقّ و عدل داورى مىكند ، و ليكن از تو و پدرت و از يزيد و پدرش بپرس . ابن زياد : نه به خدا هيچ از تو نمىپرسم تا مرگ را جرعه ، جرعه بنوشى . عبد اللَّه بن عفيف :
الْحَمْدُ لِلَّهِ رَبِّ الْعالَمِينَ
، پيش از آن كه مادرت تو را بزايد ، از خدا مسألت شهادت را نمودم ، و خواسته بودم كه شهادتم را به دست منفورترين و مبغوضترين خلقش قرار دهد ، چون نابينا شدم ، از شهادت نوميد شدم ، امّا هم اكنون الحمد للَّه كه بعد از نوميدى بدين سعادت دست يافتم ، و دعاى پيشين مرا به اجابت رسانيد . ابن زياد پليد گفت : تا گردنش را زده در سبخهء كوفه به دارش آويزند .

[ گزارش ابن زياد به يزيد راجع به داستان كربلا ]

راوى گويد : عبيد اللَّه بن زياد عليه اللعنة به يزيد بن معاويه ، عليهما اللعنة و عمرو بن سعيد بن عاص « 1 » والى مدينه داستان كربلا و شهادت حسين عليه السّلام و يارانش و اسارت اهل البيت را گزارش داد . امّا عمرو بن سعيد ، با دريافت خبر به منبر رفت و خطبه خواند و خبر را به مردم اعلان داشت اين خبر و مصيبت بر بنى هاشم سخت ناگوار آمد ، و آنان آداب عزادارى
هامش
( 1 ) - عمرو بن سعيد والى مكه و مدينه از سوى معاويه و يزيد بود ، به شام رفت ، با مروان بن حكم براى احراز خلافت همكارى نمود و مروان بعد از عبد الملك ولايتعهدى را براى او قرار داد ، و در خلافت عبد الملك ارادهء خلع عمر از ولايتعهدى نمود ، عمرو گريخت و عبد الملك در كمينش بود تا بر وى دست يافت و در سال 70 ق . وى را بكشت . الإصابة ش 6850 ، الاعلام 4 / 78 .
اللهوف في قتلى الطفوف ( فارسي ) — صفحة 181 | السيد ابن طاووس / سيد ابوالحسن مير ابوطالبى