دلالت دارد بر اينكه قرعه براى تميز حقوق مردم مدخليت و موردى دارد و حضرت صادق « عليه السلام » فرمود : هيچ قومى نيست كه قرعه بزنند و كار خود را در آن به خدا واگذارند الا اينكه سهم صاحب حق از قرعه در آيد و نيز فرمود : چه قضيهاى از قرعه عادلتر است وقتى كه كار بخداى تعالى واگذار شود ؟ ! و خداوند ميفرمايد :
« فَساهَمَ . . . »
يعنى درباره يونس قرعه زدند و او به حكم قرعه به دريا افتاد و حضرت باقر فرمود : اول كسى كه دربارهاش قرعه زدند مريم بود و اين آيه را خواند . سپس درباره يونس قرعه زده شد و سومين كس عبد اللَّه بود كه عبد المطلب را 9 پسر روزى شد و با خداوند نذر كرد كه اگر دهمين فرزند به او داده شود او را ذبح كند و چون عبد اللَّه به دنيا آمد بواسطه اينكه نبى اكرم در صلب او بود نميتوانست او را ذبح كند لذا 10 شتر آورد و در بين آنها و عبد اللَّه قرعه زد كه كدام را ذبح كند و سهم ( نشانه قرعه ) بنام عبد اللَّه در آمد 10 شتر ديگر براى قرعه افزود باز بنام عبد اللَّه آمد و به همين منوال تا به صد شتر رسيد تا در صد شتر قرعه بنام شتر در آمد عبد المطلب گفت : من با خدايم انصاف نكردم و در آخر سه بار قرعه را تكرار كرد و هر سه بار بنام شتر در آمد . در اين موقع گفت :
الان دانستم كه خدا بجاى عبد اللَّه بشتران راضى است و آنها را نحر كرد .