زيرا مردم قول يحيى را بواسطهء زهد و راستيش مىپذيرفتند .
وَ سَيِّداً
: آقا بود در علم و عبادت ( از قتاده ) . حسن گويد : در تقوى و علم و حسن خلق .
حصور بود يعنى نزد خدا ارجمند و گرامى بود ( از ابن عباس ) .
فقيه و عالم بود ( از سعيد بن مسيب . ) مطيع پروردگار بود ( از سعيد بن جبير . ) مطاع بود ( از خليل . ) جبايى گفته سيد بود يعنى سيد و آقاى مؤمنان بود به اينكه برايشان رياست داشت .
و همه اين معانى بيك چيز بر ميگردد و آن اينست كه اهل بيت و لياقت داشت كه رياست و تدبير امور مردم بوى واگذار شود بواسطه زهد و تقوى و . . .
وَ حَصُوراً
: يعنى خوددار از آميزش زنان بود ( از ابن عباس ، ابن مسعود ، حسن ، قتاده ) و نيز مروى از حضرت صادق ( ع ) و بنا بر اين قول مراد اينست كه نفس خود را از شهوات محصور و ممنوع ميدارد .
2 - حصور كسى است كه به كارهاى لعب و باطل نمىپردازد ( از مبرد ) .
3 - يعنى عنين ( آنكه قدرت آميزش ندارد ) ( از ابن مسيب و ضحاك ) ولى اين معنى درست نيست زيرا عنين بودن نقص است و بر انبيا نقص جايز نيست بعلاوه كه كلام در مورد مدح است نه ذم .
وَ نَبِيًّا مِنَ الصَّالِحِينَ
: يعنى پيامبرى شريف و بلند مرتبه از جمله انبيا است .
زيرا انبياء همه صالح بودند .
اين آيه دلالت دارد كه زكريا از ديدن آن معجزات ( بر مريم ) بطمع فرزند افتاد كه خداوند از راه خرق عادت بوى فرزند دهد و اگر چه قبل از اين هم بقدرت خدا بر اين كار ايمان داشت ولى فكر ميكرد كه روى مصالحى نخواهد كرد ولى چون خرق عادت