مريم دختر امامشان بود .
زكريا گفت من از شما بوى اوليترم زيرا خالهاش همسر و در خانه منست . احبار گفتند اگر بنا باشد بسزاوارترين كس سپرده شود اين كس مادر اوست پس بهتر كه بنا بر قرعه گزاريم به اين قرار كنار نهرى آمدند و همگى كه 25 تن بودند قلمهاى خود به آب افكندند . همه قلمها در آب فرو رفت مگر قلم زكريا كه در سطح آب به حركت در آمد و بجاى بماند ( از ابن اسحاق ) .
و گفته شده كه همه قلمها را جريان آب با خود ببرد مگر قلم زكريا را كه ثابت در جاى خود بماند .
زكريا رئيس احبار بود از نسل سليمان و در لفظ زكريا سه لغت آمده : زكرياء ( با الف ممدود ) و زكريا ( با الف مقصور ) و زكرى با ياء مشدد .
چون زكريا مريم را گرفت خانهاى برايش ساخت و دايه برايش مقرر كرد و گويند او را بخالهاش مادر يحيى سپرد و مريم تا سن جوانى و رشد نزد او بود . پس از آن برايش محرابى در مسجد بساخت و در آن را در وسط قرار داد كه جز با نردبان ممكن نبود بر او وارد شد مثل باب كعبه و جز او كسى نزد مريم نميرفت كه خود براى بردن غذا بنزدش ميرفت .
كُلَّما دَخَلَ عَلَيْها زَكَرِيَّا الْمِحْرابَ وَجَدَ عِنْدَها رِزْقاً
- يعنى ميوههاى تازه و گوارا و غير موسمى نزد او ميديد چنان كه در زمستان ميوه تابستانى و به عكس ( از ابن عباس و مجاهد ) .
و گفتهاند : مراد اينست كه مريم هرگز در دنيا از كس شير نخورد بلكه روزيش از بهشت ميرسيد .
قالَ يا مَرْيَمُ أَنَّى لَكِ هذا
؟ زكريا مىپرسيد كه اينها از كجاست ؟
قالَتْ هُوَ مِنْ عِنْدِ اللَّهِ
: يعنى مريم ميگفت از بهشت ميآيد و اين امر كرامتى بود براى مريم و اگر چه خرق عادت است ولى نزد ما ( شيعه ) جايز است كه خداوند آيات خارق العاده خود را بر غير انبياء يعنى اولياء و اصفياء خود نيز ظاهر سازد ولى