و گويند پيغمبر ( ص ) بوسيله ابو بكر نامهاى براى يهود بنى قينقاع فرستاد و آنها را به نماز و زكات و قرض دادن در راه خدا دعوت كرد ابو بكر به كنيهء آنها در آمد و مردى بسيار را ديد كه بر گرد مردى جمع شدهاند بنام فنحاص بن عازورا ابو بكر آنها را باسلام و نماز و زكات خواند فنحاص گفت اگر آنچه گويى حقست خدا فقير است و ما بىنياز و اگر خدا بىنياز است از اموال ما قرض نميخواست . ابو بكر در خشم شد و سيلى به او زد .
پس خداوند اين آيه فرستاد . ( از عكرمه و مقاتل و محمد بن اسحاق ) .
تفسير :
سپس خداوند يكى ديگر از صفات زشت ايشان را باز مىنمايد :
لَقَدْ سَمِعَ اللَّهُ
قَوْلَ الَّذِينَ قالُوا
- يعنى خداوند قول ايشان را درك كرد و دانست . ( از بلخى ) .
إِنَّ اللَّهَ فَقِيرٌ
يعنى خدا محتاجست كه از ما قرض مىطلبد .
وَ نَحْنُ أَغْنِياءُ
و ما بىنيازيم و ميدانستند كه مقصود خداوند گرفتن قرض نيست بلكه اين راهى پر از لطف است در خواندن و دعوت مردم به انفاق و با علم به اين مطلب اين سخن را از راه تلبيس بر عوام بگفتند .
و گفتند يعنى خداوند فقير است چون روزى را بر ما تنگ مىكند و ما غنى هستيم چون رزق و نفقه را بر اهل خود توسعه ميدهيم .
سَنَكْتُبُ ما قالُوا
- يعنى آنچه گفتند نگهدارى ميكنيم و چون كتابت راه حفظ مطالب است آن را از حفظ كنايه آورده .
و گفتهاند يعنى اين سخن را در نامهء اعمالشان خواهيم نوشت و اين بنشستن براى مبالغه در منع از گناه است چون مكلف وقتى دانست كه كردار و گفتارش در نامهها ثبت و بايگانى خواهد بود و روزى بر او عرضه خواهد گشت و در برابر چشم مردم بر او خوانده خواهد شد بيشتر از گناه مىترسد و مىپرهيزد .
وَ قَتْلَهُمُ الْأَنْبِياءَ بِغَيْرِ حَقٍّ
- يعنى كشتن اجدادشان انبياء الهى و رضايت اينان را بر كردهء پدران و نياكان خود خواهيم نوشت و هر يك از ايشان را بعملش پاداش