او سجده جايز نيست ولى پيامبر خود را اكرام كنيد و حق را براى اهل حق بشناسيد .
و اين آيه آمد .
تفسير :
چون ذكر اهل كتاب و آنچه از عقايد ساختهء خود كه بانبياء نسبت دادهاند گذشت خداوند پيامبران را از آنها منزه ميسازد و ميفرمايد :
ما كانَ لِبَشَرٍ
: سزاوار نيست هيچ بشرى را .
أَنْ يُؤْتِيَهُ اللَّهُ
كه خدا به او كتاب داده است .
الْكِتابَ وَ الْحُكْمَ وَ النُّبُوَّةَ
- يعنى علم يا رسالت بخلق .
ثُمَّ يَقُولَ لِلنَّاسِ كُونُوا عِباداً لِي مِنْ دُونِ اللَّهِ
- يعنى مرا بجاى خدا بپرستيد يا با او بپرستيد ( از جبايى ) و گفتهاند مراد اينست كه اين صفت از انبياء بدور است پيغمبرانى كه خداوند آنها را برسالت خود مخصوص ساخته و براى نبوت اختيار كرده و كتابهاى خود بر آنها فرستاده و آنها را حكيمان و عالمان قرار داده ، كه مردم را بعبادت خود بخوانند و اينجمله براى تنزيه انبياء از اين كار آمده نه اينكه در مقام نهى آنها باشد « و خلاصه جمله اخبارى است نه انشايى » عباداً ( در آيه ) از عبادت است - قاضى گويد : و عبيد خلاف آنست چون عبيد بمعنى عبوديت ( غلامى ) است و ممكنست عبيد غير خدا باشند ولى ممكن نيست عباد غير خدا باشند ( عبيد درباره غلام مردم هم به كار ميرود ولى عباد فقط بمعنى بنده خدا به كار ميرود ) .
وَ لكِنْ كُونُوا رَبَّانِيِّينَ
- در اينجا حذفى در كلام است . يعنى پيامبر شايسته نيست كه گويد مرا عبادت كنيد ولى سزاوار است كه گويد ربانيين باشيد و در اينجا چند قول است :
1 - يعنى علما و فقها باشيد ( از على و ابن عباس و حسن ) 2 - علما و حكماء باشيد ( از قتاده و سدى و ابن ابى رزين )