آبهاى جارى بر روى ريگها ، همانند صفحههايى از طلايند كه جدول كشيدهاند . از تندى جريان ، گويى ديوانهاى است . از اين رو ، بادهاى وزنده آنها را به زنجير كشيدهاند .
« شيخ بهاء الدّين رحمه اللّه » : مظنّه مىرود كه سلمان ساوجى ، در طغيان دجله اقتباس از اين اشعار نموده باشد :
دجله را امسال رفتارى عجب مستانه بود * پاى در زنجير و كف بر لب ، مگر ديوانه بود « 1 »
3318 - تكليف خدمت
يكى از امرا پسر خود را گفت : آن را كه اميد عطا به تو هست ، به تكليف خدمت مكلّف مدار ! چه شيرينى عطا به مرارت اختلاف ، وفا نمىكند .
3319 - خدّام جرى
يكى را گفتند : خدّام تو ، بر تو جرى و ايشان را چو خوانى ، نيايند . گفت : من در بين فساد خدّام و فساد خلق خوشيم ! فساد ايشانم ، اهون از فساد خلق خويش است .
3320 - منزلت و الا
يكى از اشراف عرب را گفتند : چه كردهاى كه بدين منزلت رسيدهاى ؟ گفت : رفق و مدارا با مردم نموده ، اگر خصومتى هم كرده باشم ، محل آشتى را باقى هشتهام .
3321 - در قيامت
در « كشف الغّمه » مسطور است : « هشام بن عبد الملك » به مسجد الحرام رفته ، محمّد بن على بن حسين - رضى اللّه عنهم - [ امام باقر عليه السّلام ] در آنجا بود . سالم گفت : يا امير ! اين محمّد بن على بن حسين عليهم السّلام است . هشام گفت : اين است كه اهل عراق مفتون وى هستند ؟ گفت : آرى . گفت :
نزديك آورده و از او بپرس كه در روز قيامت ، خلايق چه مىخورند و چه مىآشامند ؟ سالم رفت و اداى پيغام نموده ، گفت : خلايق بر زمينى پاك كه جويبارى در آن جارى هستند ، محشور گردند
هامش
( 1 ) . اين بيت را چنانكه مرحوم « بهايى » نيز نوشته است ، برخى از منابع به نام « سلمان » ضبط كردهاند . امّا مطلع غزلى است از « ناصر بخارى » .