1905 - قامت ناساز
قل للهلال و غيم الافق يستره * حكيت طلعة من اهواه فابتهج
لك البشارة فاخلع ما عليك فقد * ذكرت ثمّ على ما فيك من عوج
( ابن ابى حجله مضمنا )
* * * به هلال ماه درحالىكه ابرهاى افق او را دربر گرفتهاند بگو : همانا تو مانند آن شدى كه او را دوست دارم پس خوشحال و مسرور باش . نويد بر تو باد پس آن چه در بر كردهاى از تن برون كن زيرا به ياد قامت ناساز و كج او افتادم .
1906 - در مذمّت وسواس
و موسوس عند الطهارة لم يزل * أبدا على الماء الكثير مواظبا
يستصغر النهر الكبير لذقنه * و يظن دجلة ليس تكفي شاربا
( قيراطى )
* * * و شخصى وسواسى كه در هنگام وضو گرفتن بر آب بسيار مواظبت كرد .
رودخانه بزرگ را براى شستن چانه خود كوچك مىداند و بهنظر او تمامى « دجله » براى سبيلهايش تمام مىشود .
1907 - وقت وداع
باتا بأنعم ليلة حتى بدا * صبح يلوح كما الأغرّ الأشقر
فتلازما عند الفراق صبابة * أخذ الغريم بفضل دين المعسر
( عرجى )
* * * زيباترين و نرمترين شبها را سپرى كردند تا صبح درخشان و روشن رخ نمود .
پس برهم لازم مىدانستند وقت فراق تا نيمه جان را در گرو هم قرار دهند همانطوركه ورشكسته به باقيمانده قرض خود نزد طلبكار گرو مىدهد .
1908 - تضمين
و از زيباترين تضمينها [ صناعتى در شعر است كه اشعار ديگرى را داخل در شعر خود