1898 - تناسب
« مالك بن دينار » كلاغى را با كبوترى در پرواز ديده ، از آن سبب كه آنها از يك نوع و جنس نبودند ، متعجّب بود . چون از هوا به زمين نشيمن كردند ، هردو لنگ بودند . گفت : در ميانشان مناسبت لنگى است .
1899 - پاكدامنى
دست نداشتن بر گناه ، نوعى پاكدامنى است .
1900 - امام محمد غزالى
حجت الاسلام ابو حامد ، « محمّد غزالى » ، مدّتى در نيشابور شاگردى « امام الحرمين » كرد و در دانش به جايى رسيد كه انگشتشمارى رسند . غزالى پس از مرگ امام الحرمين ، نيشابور را ترك كرد و به بغداد شد . دانش وى ، اعجاب فضلاى عراق را برانگيخت و وى را زبانزد مردم بغداد ساخت . در آنجا تدريس در نظاميه را به عهدهاش نهادند و بيش از سيصد تن از مدرّسان بزرگ و يكصد تن از اميرزادگان در محضر درسش حاضر مىگشتند .
زمانى بعد ، اينهمه بگذاشت و پرهيز و گوشهگيرى و عبادت پيشه كرد .
مدّتى را در دمشق بماند و در آنجا « احياء العلوم » را به رشتهء تحرير درآورد .
پس از آن ، به قدس رفت و بعد از آن ، در اسكندريه مقام كرد تا سرانجام به زادگاه اصلى خويش طوس رفت و عزلت گزيد و به تصنيف بنشست . وى منسوب به غزاله ، از روستاهاى طوس است .
صالحى حكايت كرده است كه غزالى را به صحرا ديدم . خرقهاى بر دوش و مشكى و چوبدستى به دست .
گفتمش : اى امام ! دانش آموختن به بغداد نيكتر از اين نبود ؟
نگاهى به تحقير به من افكند و گفت :
آنهنگامكه ماهتاب نيكبختى از فلك مشيّت درخشيد و آفتاب اصول به مغرب وصل بال بگشود ، عشق ليلى و سعدى را ترك كردم و به منزلگاه اوّل خويش بازگشتم ، مرا گفتند كه چه نيك عملى است چراكه اينجا ابتداى منزل عشّاق است .
پس از آنكه غزالى عزلت پيشه كرد ، نظام الملك وزير ، نامهاى به دو نوشت و وى را به بغداد