جمله شدايد دنياست كه اگر از جانبى مصلح باشد ، از جانب ديگر مفسد است و مصاحب و مونسى را به اسائت رفيق ديگر مسرور مىدارد .
2215 - فضول كلام
هم ايشان گفتهاند : خود از فضول كلام ، يعنى سخن بىفايده بپرهيز كه فضول كلام ، عيب نهانى تو را ظاهر كند و دشمن تو را متحرّك بر عداوت نمايد .
* از كلام حكما : آنكه پر گويد ، بىشكّ ذلّت در كلام حاصل كند و آنكه مردم را خوار و بى مقدار شمرد ، بالاخره خود ، خوار و بىمقدار شود .
* از كلام حكما : كم گفتن دليل عقل است و بردبارى دليل فضل .
2216 - جانفشانى
خود را بر آتش گر زند * بهر تو كس ، پروا مكن !
قربان تمكينت شوم * مىبين و سر بالا مكن !
2217 - آتش قرب
والى مصر ولايت ذو النون * آن به اسرار حقيقت مشحون
گفت : در مكه مجاور بودم * در حرم حاضر و ناظر بودم
ناگه آشفته جوانى ديدم * چه جوان ، سوخته جانى ديدم
لاغر و زرد شده همچو هلال * كردم از وى ، ز سر مهر ، سؤال
كه مگر عاشقى اى شيفته مرد ! * كه بدينگونه شدى لاغر و زرد ؟
گفت : آرى به سرم شور كسى است * كس چو من عاشق و رنجور بسى است
گفتمش : يار به تو نزديك است * يا چو شب ، روزت از او تاريك است
گفت : در خانهء اويم همه عمر * خاك كاشانهء اويم همه عمر
گفتمش : يك دل و يك روست به تو ؟ * يا ستمكار و جفاجوست به تو ؟
گفت : هستيم به هرشام و سحر * به همآميخته چون شير و شكر
گفتمش : يارِ تو اى فرزانه ! * با تو همواره بود همخانه ؟
سازگار تو بود در همهكار * بر مراد تو بود كارگزار ؟