آن چنين .
بلى زمين تهى نماند از كسى كه حجّت برپاى خداست ، يا پديدار و شناخته است و يا ترسان و پنهان از ديدههاست . تا حجّت خدا باطل نشود و نشانههايش از ميان نرود ، و اينان چندند ، و كجا جاى دارند .
به خدا سوگند اندك به شمارند و نزد خدا بزرگمقدار . خدا حجتها و نشانههاى خود را به آنان نگاه مىدارد ، تا به همانندهاى خويشش بسپارند و در دلهاى خويشش بكارند .
دانش ، نور حقيقتبينى را بر آنان تافته و آنان روح يقين را دريافته و آنچه را نازپروردگان دشوار ديدهاند آسان پذيرفتهاند و بدانچه نادانان از آن رميدهاند خو گرفته و همنشين دنيايند با تنها و جانهاشان آويزان است در ملأ اعلى .
اينان خدا را در زمين او جانشينانند و مردم را به دين او مىخوانند . وه كه چه آرزومند ديدار آنانم كميل اگر خواهى بازگرد . « 1 »
1556 - تمناى مرگ
نسمات هواك لها أرج * تحيي و تعيش بها المهج
و بنشر حديثك يطوي الغمّ * عن الأرواح و يندرج
و ببهجة وجه جلال جمال * كمال صفاتك يبتهج
ما الناس سوى قوم عرفوك * و غيرهم همج همج
قوم فعلوا خيرا فعلوا * و على الدّرج العليا درجوا
شربوا بكؤوس تفكرهم * من صرف هواك و ما خرجوا
دخلوا فقراء إلى الدّنيا * و كما دخلوا منها خرجوا
يا مدعيا لطريقهم * قوّم فطريقك منعوج
تهوى ليلى و تنام الليل * و حقك ذا طلب سمج
( ناشناس )
* * * نسيمهاى عشق تو ، عطرهاى دلاويزى دارد كه به سبب آن قلبهاى مرده زنده مىشود و سالهاى زيادى زندگى مىكند و با انتشار گفتار تو و داستان تو ، غصه و
هامش
( 1 ) . به نقل از ترجمهء جناب دكتر شهيدى .