1457 - تمثيل آتش
كأنّما النار في تلهّبها * و الفحم من فوقها يغطّيها
زنجية شبكت أناملها * من فوق نارنجة ليخفيها
( ناشناس )
* * * آتش كه زير خاكستر و ذغال قرار گرفته است مانند زن سياهپوشى است كه دستانش را در نارنجى سرخرنگ پنهان داشته تا آن را مخفى بدارد .
1458 - خوشرويى سرور
و إن أقطّب وجهي حين تبسم لي * فعند بسط الموالي يحفظ الأدب
( شرف الدّين بن وكيل )
* * * پس اگر صورت من در هنگامى كه او به من خنديد ، درهم كشيده شد براى اينست كه در هنگام گشادگى و خوشرويى سرور و رئيس بايد ادب و احترام حفظ شود .
و چه نيكو گفته آنكه گفته : بر او انصاف روا نداشتى ، چراكه او بر تو خنديد و تو بر او روى ترش كردى !
1459 - شراب كهنه
نقل است : اين شعر را كه از « ابو نواس است » ، در نزد هارون الرشيد ذكر نمودند :
فاسقني البكر التي اعتجرت * بخمار الشيب في الرحم
* * * پس به من از آن باكره بنوشان كه روپوشى از پيرى در رحم انداخته است . « 1 »
هارون معنى آن را از حاضرين استفسار نموده ، گفتند : شراب را در خم كفى هست ، شيب را كه گفته ، بدان كف تشبيه كرده ، اصمعى گفت : فكر ابو نواس از آن دقيقتر است كه به ذهن هركس
هامش
( 1 ) . منظور او شراب انگور كهنه است كه در هنگام باز كردن خمره شراب دست نخورده روى آن سپيدهاى مانند پنبه مىزند كه شاعر آن را به پيرزن تشبيه نموده است . ( معنى ديگرى كه خود شاعر به آن اشاره كرده اين است كه خوشه انگور وقتى از غنچه باز مىشود و تشكيل مىشود سفيدى مانند پنبه آن را فراگرفته است . )