1454 - آتش عشق
و كأنّما النار التي قد اوقدت * ما بيننا و لهيبها المتضرّم
سوداء أحرق قلبها فلسانها * بسفاهة للناظرين تكلم
( مجير الدّين محمّد بن تميم )
* * * و گويى آتشى برافروخته است بين شرارههايش و در خود آتش . زنى سياه قرار داد كه قلبش زبانش را سوزاند ، پس با حماقت براى نظارهكنندگان صحبت مىنمايد .
1455 - خون قمرى
كأنّما نارنا و قد خمدت * و جمرها بالرماد مستور
دم جرى من فواخت ذبحت * من فوقها ريشهنّ مشهور
* * * آتش ما كه خاموش گشته است و زغالش با خاكستر پنهان شده است . خونى است كه از قمرىهايى سربريده ريخته شده است و روى آن خون را پرهايشان پوشانده است .
1456 - روز شادمانى
اليوم يوم سرور لا شرور به * فزوّج ابن سحاب بابنة العنب
ما أنصف الكأس من أيدي القطوب بها * و ثغرها باسم عن لؤلؤ الحبب
( شرف الدّين حمد بن موسى قدسى )
* * * امروز روز شادمانى و خوشحالى است و هيچ ناراحتى و بدى در او راه ندارد زيرا پسر ابر با دختر انگور ازدواج كرده است ( مراد اين است كه خم شراب به جوش آمده و انگور نزديك به شراب شدن است ) . آنچه باعث مىشود جام شراب را از دست ترشروى ، زيباصورت يك جرعه بنوشيم ، درحالىكه دندانهاى سفيدش خندان است مانند مرواريدهاى براق .