تخطي إلى المحتوى الرئيسي

كشكول شيخ بهائى ( فارسى ) — صفحة 594

مساهمون:

ص٥٩٤

1437 - شب تاريك

و ليلة كحلت بالسهد مقلتها * ألقت قناع الدجى في كل اخدود قد كان يغرقني أمواج ظلمتها * لو لا اقتباسي سنا من وجه داود
* * * و چه‌بسا شبى كه چشمانش را با بيدارى سرمه كشيد و روپوش تاريكى را بر دو گونه‌اش انداخت . موج تاريكىهايش مرا در خود غرق مىكرد اگر پاره آتشى و نورى از چهرهء داود نمىگرفتم .

1438 - باد و باران

أتتنا بها ريح الصّبا فكأنّها * فتاة تزجيها عجوز تقودها فما برحت بغداد حتى تفجرت * بأودية ما تستفيق مدودها فلما قضت حق العراق و أهله * أتاها من الريح الشمال برودها فمرّت تفوت الطّرف سعيا كأنها * جنود عبيد اللّه ولت بنودها
( ناشناس ) * * * باد صبا او را به سوى ما آورد ؛ مثل اين‌كه دختر زيبا و جوانى پيرزنى را با فشار و سختى مىآورد ( ابر به خاطر سفيدى به پيرزن تشبيه شده است ) . پس هنوز به بغداد نرسيده ، با نهرهايى منفجر شد و همهء جوىهاى آب را پر كرد . هنگامى كه حق عراق و اهلش را بجاى آورد و او را سيراب نمود باد شمال باعث سردى او شد و ريزش برف را آغاز كرد . پس گذشت درحالىكه تلاش مىنمود كه چشم خود را ببندد مثل اين‌كه لشكريان خداوند حمله‌ور شده باشند ولى هيچ رئيس و سرلشكرى ندارند ( كنايه از نامرتب بودن باران و برف‌هايش مىباشد ) .

1439 - عاشق پست

لا يرجع الكلف الدليل عن الهوى * أو يرجع الملك العزيز عن الندي
* * * هيچ‌گاه انسان پست و مريض از عشق خود دست برنمىدارد همان‌طور كه هيچ‌گاه پادشاهان از كرم و بخشش خود دست برنمىدارند و چيزى كه بدهند پس نمىگيرند .