تخطي إلى المحتوى الرئيسي

كشكول شيخ بهائى ( فارسى ) — صفحة 582

مساهمون:

ص٥٨٢
است . به خاطر سجده نكردن بر آدم گمراه شد و براى فرزندانش « دلّال محبّت » است .

1411 - از سوز عشق

صلوا مغرما قد و اصل السقم جسمه * و من أجلكم طيب الرقاد فقد فقد بأحشائه نار ( يشبّ خ ل ) لهيبها * فمن لي باطفاء اللهيب و قد وقد
( ابن نباتة ) * * * به ديدار عاشقى بياييد كه مريضى همواره او را ديدار مىنمايد و از شما بود كه راحتى و آسايش از بين رفت . در درون خود آتشى دارد ، هرگاه شعله‌ور مىشود چه كسى را دارد كه اين آتش شعله‌ور را خاموش نمايد .

1412 - خالى بر گونه

على لام العذار رأيت خالا * كنقطة عنبر بالمسك أفرط فقلت لصاحبي هذا عجيب * متى قالوا بأنّ اللام تنقط
( ناشناس ) * * * بر روى لام گونه‌هايش خال ديدم ، مانند عنبر بود كه با مشك آميخته بود . ( شاعر صورت زيباى معشوق را به حرف لام تشبيه نموده و خال سياه را به عنبر و مشك ) . پس به دوستم گفتم : اين بسيار عجيب است كه گفته شده است لام نقطه ندارد .

1413 - در رؤيا

ضممت خيالك لما أتى * و قبلته قبلة المغرم و قمت و من فرحتي باللّقا * حلاوة ذاك اللمي في فمي
( صفدى ) * * * خيال تو را در آغوش گرفتم وقتى در ذهن من آمد و او را مانند عاشق بوسيدم . از خيال برخواستم از شادى ديدار تو شيرينى آن هم‌آغوشى هنوز در
كشكول شيخ بهائى ( فارسى ) — صفحة 582 | الشيخ البهائي العاملي / سنندجى / دريابارى