در دم به مقتول آن پىبرده ، دانست كه پسرك ، كشتهء اوست . گفت : ان الحديث شجون . اين حكايت جگرسوز ، دل را كباب و موجب هموم و احزان گرديد . پس شمشير را از وى بستد بر سبيل سرزنش ، ضربى به وى حواله كرده ، سرش را در قصاص پسر از تن جدا ساخت و گفت : « سبق السيف العذل » يعنى شمشير بر سرزنش سبقت نموده و از آن وقت تا الان اين حديث در ميان اعراب نسبت به آنانكه پيش از سرزنش به حق خود برسند ، ضرب المثل شد .
1379 - بد اقبال
ما عاينت عيناى في عطلتي * اقل من حظي و من بختي
قد بعت عبدي و حماري و قد * أصبحت لا فوقي و لا تحتي
( شمس الدّين محمد بن دانيال )
* * * هيچگاه چشم من در خواب ، كمتر از بخت و اقبال من نديده است . همانا چارپا و بندهام را فروختم و الان نه بالايى دارم ، نه پايين .
1380 - مرثيه
از « ابو العلاء معرّى » در رثاى شريف « طاهر موسوى » پدر شريف « مرتضى » و « رضى » ( رضوان اللّه عليهما ) :
أنتم ذو و النسب الطهور و طولكم * باد على الامراء و الأشراف
و الراح ان قيل إبنة العنب اكتفت * بابن من الأسماء و الأوصاف
* * * شما صاحبان خاندان و نسب پاكيزه و پاكى هستيد و بخشش شما بر تمامى بزرگان و سرلشكران فزونى دارد . و شراب اگر بگويد دختر انگور است فقط به نسبت خود اكتفا نموده است از بين تمامى صفات و اسمايى كه داراى آن است .
1381 - وصف جنگاور
لو كنت شاهده و قد غشى الوغي * يختال في درع الحديد المسبل
لرأيت منه و القضيب بكفه * بحرا يريق دم الكماة بجدول
( ابو بكر رصافى )