الزرنيخ له العمل و الاسم للنورة .
عمل را زرنيخ مىكند و اسمش براى نوره است .
تعاشروا كالإخوان و تعاملوا كالأجانب .
مانند برادران با هم زندگى نماييد و مانند بيگانگان معامله كنيد .
سواء قوله و بوله .
قول و بولش يكسان است .
شهر ليس لك فيه رزق لا تعد ايامه .
ماهى كه در آن روزى بر تو نرسد روزهايش را شمارش مكن !
ضرب الطبل تحت الكساء .
طبل زدن زير لحاف . « 1 »
غش القلوب تظهره فلتات اللسان و صفحات الوجوه .
مكر و حيلهء ( ناپاكى ) دل را لغزشهاى زبان و حالتهاى صورت آشكار مىسازد .
فرّ من الموت و فى الموت وقع .
از مرگ فرار كرد و در دام مرگ افتاد .
فم يسبح و قلب يذبح .
زبانش در حال تسبيح و ذكر است و دلش در حال كشتن و كشتار .
فلان كالكعبة يزار و لا يزور .
آن شخص مانند كعبه است همواره زيارت مىشود و به زيارت كسى نمىرود .
فلانة كالإبرة تكسوا الناس و هى عريانة .
مانند سوزن است همه را صاحب لباس مىكند و خود برهنه است .
كلمّا طار قصوا جناحه .
هرگاه بخواهد بپرد بالهايش را مىچينند .
من اعتمد على شرف آبائه فقد عقّهم .
هركه فقط به نسب و بزرگى پدرانش اعتماد نمايد پس عاقّ آنها مىشود .
هامش
( 1 ) . شهاب الدّين غزنوى :رعد و ابر است طبل زير گليم * چون بغرّيد موكب ظفرش( م )