1192 - عمارت « صاحب »
امام ثعالبى در كتاب « يتيمة الدهر » گفته : قصايدى كه در وصف عمارت « صاحب بن عباد » منظوم گرديد ، تمامى را جمع كردهام ، چون مجموع در سلامت و متانت بىنظير بودهاند ، « شيخ بهايى » هم از هريك چند بيتى را منتخب نموده ، به سلك تحرير دركشيده است .
1193 - سپاس و امتنان
إلهي لك الحمد الذي أنت أهله * على نعم ما كنت قط لها أهلا
إذا ازددت تقصيرا تزدني تفضلا * كأفي بالتقصير أستوجب الفضلا
( محمود ورّاق )
* * * خداوندا ! تو را سپاس مىگوييم آنگونه كه درخور آن هستى بر آن نعمتهايى كه لايق آن نبودم و عطا فرمودى ؛ هر زمان كه كوتاهى از من سر مىزند به بخشش خود مىافزايى ، گويى كه كوتاهىهاى من باعث زيادى بخشش تو مىشود .
1194 - همدردى دلدار
بكت عليّ غداة البين حيث رأت * دمعي يفيض و حالي حال مبهوت
فدمعتي ذوب ياقوت على ذهب * و دمعها ذوب درّ فوق ياقوت
( ناشناس )
* * * دلدار من ، هنگامى كه حال زار و پريشان و اشك سوزان مرا ديد ، او هم گريست ؛ پس اشك من مانند ياقوت آب شدهاى بر طلا مىباريد و اشك او همچون مرواريد روى ياقوت بود . « 1 »
1195 - حسد در شعر
از « ابو فراس » مشهور به « فرزدق » پرسيدند : هرگز در شعر به كسى حسد بردهاى ؟ گفت : به هيچ
هامش
( 1 ) . يعنى : صورت من از رنج و ناراحتى مانند طلا زرد شده بود و اشك خونين من مانند ياقوتى سرخ بود و صورت او از زيبايى به رنگ سرخ ياقوت بود و اشكش همانند سفيدى مرواريد بود .