تخطي إلى المحتوى الرئيسي

كشكول شيخ بهائى ( فارسى ) — صفحة 344

مساهمون:

ص٣٤٤
برگيرندهء مؤمنى حقيقى است كه خداى را تصديق كرد و قرآن را اطاعت نمود و اگر روزگار بنا بود صالحى را باقى گذارد ، عمرو - ابا عثمان - را براى ما مىگذاشت . « ابن خلّكان » گفته : از خليفه نشنيدم كه در رثاى كسى غير او چنين سوگوارى كند . « مرّان » به فتح ميم و تشديد الراء جايى بين مكّه و بصره است .

869 - در مصاحبت با فرومايگان و بزرگان

« ابن خلّكان » در « وفيات الاعيان » آورده : « حماد بن عجرد » كه فردى بىمبالات و كام گسيخته و متّهم به زندقه در دينش بود ؛ محبّت بىشمار با يكى از ائمه كبار داشت هميشه به ملاطفت گفتار و بدايع كردار او را راغب و هرگز طريق الفت او را از دست نمىداد . روزى او را گفتند كه امام ، « 1 » نقد روى اندود محبت و الفت تو را به محك امتحان زده ، خالص نبوده ديگر تو را مبغوض و محبّت تو را منكر مىدارد . حماد هم اين اشعار را به او انشاء نمود .
إن كان نسكك لا يتم * به غير شتمي و انتقاصي فاقعد و قم بي كيف شئت ؟ * مع الأداني و الأقاصي فلطالما شاركتني * و أنا المقيم على المعاصي أيام نأخذها و نعطي * في أباريق الرصاص
* * * اگر تقواى تو به جز با شماتت و عيب من كامل نمىشود ، پس با فرومايگان و بزرگان هرگونه خواهى مرا برخيزان و بنشان ؛ كه چه بسيار شراكت‌ها كه با هم در معاصى داشتيم . آن روزهايى كه جام‌هاى نقره‌اى ميان ما ردّ و بدل مىشد .

870 - حكايت

صاحب كتاب « تاريخ الحكما » ترجمهء شيخ « موفّق الدين بغدادى » ذكر مىكند : مرض استاد وى كه ذات الجنب بوده ، شدّت گرفت . او را گفت كه به مداوا و معالجه پرداز ! اين شعر را انشا نمود .
لا أذود الطّير عن شجر * قد بلوت المرّ من ثمره
* * * پرنده را از درختى كه از ميوهء آن چشيده‌ام ، نمىرانم .
هامش
( 1 ) . منظور از امام ، « ابو حنيفه » است .