برترين كارها آن است كه نفس تو به انجامش اكراه كند .
مرگ ، نيكترين نگهبان است .
اندكى كه دوام كند ، از زيادهاى كه ملال آورد ، نيكوتر است .
اگر مرد را خصلتى نيك بود ، چشم انتظار ديگر خصايلش باشيد .
همنشين پادشاه ، چون كسى است كه بر شير سوار است ، ديگران به دو رشك همى برند و او خود ، خطر مقام خويش را بيش از ديگران داند .
425 - اشتياق
« شيخ بهايى » در شوق بوسيدن درگاه سيّد انبيا صلّى اللّه عليه و إله سروده است :
للشوق إلى طيبة جفني باكي * لو أنّ مقامي فلك الأفلاك
يستحقر من مشى لدى روضتها * المشي على أجنحة الأملاك
* * * در شوق مدينه ، ديدهام گريان است . گويا جايگاه من فلك الافلاك است ، آنكه در روضهء او پاى نهاده است ، راه رفتن روى بال فرشتگان را حقير مىبيند .
426 - در حريم عزّت
مؤلّف كتاب ، « محمد » مشهور به « بهاء الدين عاملى » گفته : عزم را جزم نموده و متمنّى بودم كه در « نجف اشرف » متّصل به گنبد شريف ، كفش كنى را احداث نموده و اين دو بيت را بر ديوار آن بنويسم كه خاطر ضعيف آن را پرداخته و آن دو بيت اين است :
هذا الافق المبين قد لاح لديك * فاسجد متذللا و عفر خديك
ذا طور سينين فاغضض الطرف به * هذا حرم العزة فاخلع نعليك
* * * اين افق مبين است كه بر تو جلوه كرده است ؛ پس به سجده بيفت و صورت به خاك بمال ، كه اينطور سينين است پس چشم را درويش ساز و اين حريم عزّت است ، پس پاى ، برهنه ساز .
427 - مطلوب دل
و من يك مثلي ذا عيال و مقترأ * من المال يطرح نفسه كل مطرح