زبان فارسى وسيلهاى براى بيان احساس بوده است و خاقانى به طور كامل به اين زبانها مسلط بوده است ( شمارههاى -
b 136
- 61 - 56 - 57 توصيف حاضر را مشاهده كنيد ) . نسخههاى مشهور ديوان خاقانى به لحاظ تركيب ، ويراستارى ، متفاوت و فقط شامل آثار منتخب اين شاعر هستند . مىتوان تصور كرد كه برخى از كتابهاى نسخههاى خطى داراى نمونههايى از آثار دو زبانه اين شاعر باشند .
مطلب بسيار جالبى نيز در نسخههاى رباعيات خيام وجود دارد . اين رباعيات كه به دست ما رسيدهاند ( 508 ) دو برابر حجم نسخه كمبريج ( 252 ) است ، كه در سال 1959 در مسكو به چاپ رسيده است . در برخى رباعيات ، اشعار بدون هيچ گونه رعايت قافيه پشت سر يكديگر قرار گرفتهاند . ظاهرا اين آثار مربوط به زمانى است كه هنوز متنشناسى براى ما آشنا نبوده است .
بديهى است كه مطالب مربوط به متنشناسى به شكل بخشهاى جديد آثار يا اشعار صد بيتى ، اغلب در كار تحقيقى به چشم نمىخورد . اما همين مشاهداتى كه از ديد اول ناچيز هستند و از طريق مقايسه انواع مختلف متون بدست آمدهاند يعنى تفاوتها در خواندن ، جاافتادگىها ، جابجايى قسمتها و يا حتى عوض كردن برخى اصطلاحات در آنها ، گاهى مىتوانند تصور درباره يك اثر را تغيير دهند . ( براى مثال نسخه « وجهدين » ناصر خسرو شماره 11 اين فهرست توصيفى را مشاهده كنيد . )
در قرون وسطى ماجراى جمع آورى متون ، پس از « دوره نويسندگى » نيز متوقف نشد . هر فردى كه به كار نسخه مىپرداخت يا در ايجاد آن حضور داشته است همچون خواننده يا نساخ ، صاحب اختيار يا سفارش دهنده هر يك به عنوان تاثير گذار ، بر روى متن بنا به درك خود از آن ، اثرى بر جاى گذاشتهاند .
گاهى نظر خود نويسنده نسبت به متن نيز سبب چنين تغييراتى شدهاند ، براى مثال نظامى گنجوى به خواننده پيشنهاد مىكند :
هر سخنى كز ادبش دوريست دست بر او مال كه دستوريست « 1 »
بنابراين اصطلاحات و « ويراستارى » آثار با انواع « كاستنها » و « افزودنها » بوجود مىآيند . « نويسندگان هم عصر » ناصر خسرو و يا خيام ، نظامى گنجوى يا فريدالدين عطار در هر دورهاى وجود داشته است . آنها از اينكه آثار نويسندگان بزرگ پيش از خود را « تصحيح » كنند و يا گاهى متن را تا حد زيادى تغيير دهند و در علم مسائل مختلف درباره تعيين اصل بودن نسخه و نويسنده آن شك بوجود آورند ، هيچ ابائى نداشتهاند . چنين مثالهايى در نسخههاى خطى مورد بررسى ما نيز مشاهده مىشوند ( 20 ، 14 ، 4
No
24 ، 108 ، 24 - 3 ، 109 ، 9 ، - 5 ) .
در قالب توصيف ، مشخص كردن نويسندگان آنها به صورت قطعى دشوار است . اما در هر مورد تا حد امكان ما سعى كردهايم كه نظر خود را نسبت به اثر بيان كنيم . ويژگىهاى ذكر شده به ساختار درونى اثر و محتواى آن اشاره مىكنند . اما در متنها يك دسته پديدههاى ديگر همچون ترتيب كلمات مرتبط با خصوصيات زبانى اشخاص نيز مشاهده مىشوند . در قرون وسطى احياى دوباره اثر نه فقط از طريق رونويسى مستقيم آن ، بلكه اغلب به صورت شفاهى انجام شده است . بدين ترتيب اغلب آثار شعرى را نيز به صورت كوتاه يادداشت مىكردند . براى مثال ، وجود گونههاى متفاوتى از اشعار رباعيات خيام را نيز مىتوان به چنين پديدههايى نسبت داد .
ويژگىهاى متفاوت گفتارى نسخهء خطى ما ناشى از بوجود آمدن آنها در محيطهاى متفاوت نثر ادبى و اجتماعى است . زبان فارسى براى تمام ملت شرق در طى چند قرن مورد استفاده بوده است ، اما در عين حال هميشه نشان دهنده تعلق مليتى نبوده است . درست با همين واقعيت است كه مىتوان جغرافياى گسترش آثار مورد بررسى را تعيين كرد : بخارا ، سمرقند ، شقنان ، خوقند ، كابل ، شيراز ، خوارزم ، هرات ، كشمير ، حيدرآباد ، و . . . شهرهاى مختلفى هستند كه در آنها آثار در طى بيش از پنج قرن ( از قرن چهاردهم تا نوزدهم ميلادى ) استنساخ شدهاند .
هامش
( 1 ) . نظامى گنجوى . مخزن الاسرار . نتشارات وحيد دستگردى . تهران ، 1934 ، صفحه 178 ، همچنين انتشارات آ . عليزاده ، باكو ، 1960 ، صفحه 224 .