كردم كه گويا مىتوانستم به آسمانها بالا روم ، سپس به بالاى خانهء خدا رفتم ، در آنجا بتى بزرگ از طلا نصب كرده بودند ، شروع كردم چهار طرف پايههاى آن را خراب كنم ، تا بتوانم آن را به پايين بيندازم ، تا كمكم قدرت اين كار را پيدا كردم .
رسول خدا صلَّى الله عليه و آله و سلَّم به من فرمود : آن را پايين بينداز ، من هم آن را پايين انداختم و چون شيشه خورد شد ، آنگاه پايين آمدم و همراه پيامبر صلَّى الله عليه و آله و سلَّم به بيرون دويدم و در خانهها مخفى شديم ، تا مردم ما را نبينند . ( 1 )
3 - قصيدهاى در مدح امام عليه السّلام
شاعرى كه از او خواستند در مدح امام عليه السّلام شعرى بسرايد ، چنين گفت :
قيل لى قل في علىّ مدحا
ذكره يخمد نارا مؤصده
قلت هل امدح من في فضله
صار ذو اللب الى ان عبده
و النبىّ المصطفى قال لنا
ليلة المعراج لما صعده
وضع الله على ظهرى يدا
فأرانى القلب ان قد برده
و على واضع اقدامه
في مكان وضع الله يده
يعنى : از من خواسته شده ، كه در مدح على عليه السّلام قصيدهاى بگويم ، زيرا ياد او آتش فراگير را سرد و خاموش مىسازد ، در پاسخ گفتم : آيا كسى را مدح كنم كه خردمندان در او حيرانند و به پرستش وى روى آوردهاند ؟
پيامبر برگزيده ، هنگامى كه به معراج رفت ، به ما فرمود : خداوند دستى بر پشتم كشيد ، كه دل مرا خنك و شاد كرد و على عليه السّلام پاهايش را در جايى نهاد ( دوش پيامبر ) كه خداوند دستش را گذاشت .
هامش
( 1 ) انطلقنا انا و رسول اللَّه نستبق حتّى توارينا بالبيوت خشية ان يلقاها احد من النّاس .
و شايد اين حادثه پيش از فتح مكه بوده ، و گر نه در فتح مكه متوارى شدن ، معنا ندارد . ( م )