بر ايشان باز كردند ، گفتند : حامل جنازهاى هستيم و مىخواهيم آن را در « سكوى » مقابل باب مسلم بن عقيل بگذاريم و فردا او را در رصافه دفن كنيم و بعد يكى از آنها خواب رفت و در خواب ديد كه گويندهاى به ديگرى مىگويد :
نمىدانم ما بايد اعمال او را محاسبه كنيم ، يا نه ؟ سپس صورت ميّت را باز كرد و با نگاهى به او ، به دوستش گفت : آرى بايد ما به حساب وى برسيم ؟ و بهتر است هر چه زودتر ، تا او را به « رصافه » ( 1 ) نبردهاند ، كار او را بسازيم ؟ ( چون اگر به آنجا برسد ) راهى براى حسابرسى او نداريم ؟
در اين موقع از خواب بيدار شد و خواب را براى دوستانش نقل كرد ، و گفت : پس بهتر است هر چه زودتر او را به مشهد علوى عليه السّلام ببريم ؟ ! .
شاعرى عرب در اين باره مىگويد : ( 2 ) اگر من مردم ، در كنار على عليه السّلام پدر شبر ( حسن عليه السّلام ) و شبير ( حسين عليه السّلام ) خاكم كنيد ، زيرا در كنار وى از آتش نمىترسم و از سؤال نكير و منكر باكى ندارم .
گروهى از همسايگان مرقد مطهّر امام على عليه السّلام روايت كردهاند كه : ديدهاند هر قبرى كه در مشهد علوى قرار دارد ، ريسمانى از آن كشيده شده و به قبّهء شريف متصل است .
نقل است كه هر گاه امام عليه السّلام مىخواست با خود خلوت كند ، به همين موضع مرقد مىآمد .
روزى امام عليه السّلام در آنجا ايستاده بود ، ناگهان ديد مردى از جانب بيابان سوار
هامش
( 1 ) گورستانى كه مربوط به تربت امام عليه السّلام است . ( م )
( 2 )اذا متّ فادفنى إلى جنب حيدر
ابى شبر اكرم به و شبير
فلست اخاف النّار عند جواره
و لا اتقى من منكر و نكير