5 - « مسعده » گفت : در خدمت امام صادق عليه السّلام نشسته بودم ، در اين موقع پيرمردى با قدى خميده و عصا وارد شد ، و پس از سلام و جواب ، گفت : يا ابن رسول الله دستت را دراز كن تا ببوسم ؟ امام عليه السّلام دستش را دراز كرد و بوسيد و بعد شروع به گريه نمود ، امام عليه السّلام پرسيد : چرا گريه مىكنى ؟ گفت : فدايت شوم مدت يك صد سال است كه در انتظار قائم ( عج ) شما نشستهام ، با خود مىگويم : اين ماه و آن ماه و اين سال و آن سال ؟ حال سنّم بالا رفته و استخوانهايم ضعيف گشته و اجلم نزديك است ؟ ولى آنچه كه برايتان دوست مىدارم ، صورت نگرفته است ؟ و هميشه كشته و آواره مىشويد ؟ و دشمنانتان قومى نيرومندند چرا نگريم ؟ در اين موقع اشك از چشمان امام عليه السّلام سرازير شد ، سپس فرمود : اى پير مرد ، اگر تا ظهور قائم ( عج ) زنده ماندى كه سعادتى بزرگ پيدا كردهاى و اگر مرگت فرا رسيد ، در قيامت با اهل بيت عليهم السّلام خواهى بود ، زيرا پيامبر صلَّى الله عليه و آله و سلَّم فرمود : من دو چيز گرانبها را در ميان شما مىگذارم ، به آن دو چنگ زنيد ، تا هرگز گمراه نشويد ، 1 - كتاب خدا و 2 - عترت من . ( 1 ) پيرمرد گفت : پس از شنيدن سخنان شما ، ديگر باكى ندارم ؟ و بعد پرسيد :
آيا برخى از شما بر برخى ديگر افضليد ؟ فرمود : نه ، در فضيلت مساوى هستيم ولى بعضى از ما از بعضى ديگر عالمترند و بعد در ادامه فرمود : اى پيرمرد شيعيان در زمان غيبت ما ، در حيرت و آزمايش قرار مىگيرند ، و در آنجاست كه خاصّان در هدايت و راه خود ثابت مىمانند ، بار خدايا آنان را يارى كن .
6 - امام هشتم عليه السّلام از پدران بزرگوارش ، از پيامبر صلَّى الله عليه و آله و سلَّم از جبرئيل از ميكائيل
هامش
( 1 ) انّى مخلَّف فيكم الثقلين فتمسّكوا بهما فلن تضلَّوا كتاب اللَّه و عترتى اهل بيتى .