انجاميد و علم و حكمتى كه خدا به او داده بود ، در اختيار على عليه السّلام گذاشت و فرمان جبرئيل را برايش بيان كرد .
اين حادثه در نوبت عايشه دختر ابى بكر انجام گرفت و گفت : يا رسول الله صلَّى الله عليه و آله و سلَّم خلوتت با على عليه السّلام به طول انجاميد ؟ راوى گفت : پيامبر صلَّى الله عليه و آله و سلَّم از او اعراض كرد و او سبب را پرسيد : فرمود : صلاحى در آن بود و خدا اين سعادت را نصيب او كرد و من مأمور شدم ، همهء مردم را به سوى او فرا بخوانم و به زودى اين مسأله را مىبينى ؟ عايشه پرسيد : چرا اكنون اين مسأله را برايم بيان نمىكنى ؟ تا مصلحت انديشى كنيم ؟ فرمود : اسرار خود را حفظ كن ، به زودى دستور اجراى آن فرا مىرسد و مسأله را برايت باز مىگويم ، و بدان اگر آن را نگاه دارى ، خداوند تو را در دنيا و آخرت ، حفظ مىكند ؟ و اين مسأله برايت فضيلتى خواهد شد ، كه پيش از ديگران در ايمان به خدا و رسول او صلَّى الله عليه و آله و سلَّم سبقت جستهاى ؟ و اگر آن را ضايع نمايى و امانتدارى را رعايت نكنى ، به خدا كفر ورزيدهاى و عملت از ميان مىرود و خدا و رسول او صلَّى الله عليه و آله و سلَّم از تو بيزارى مىجويند و از زيانكاران خواهى بود ، و اگر اين كار را بكنى به خدا و پيامبرش صلَّى الله عليه و آله و سلَّم زيانى نمىرسد ، ولى زيانش گريبان تو را مىگيرد ؟
آنگاه فرمود : خداوند به من خبر داد كه عمرم رو به پايان است و مرا مأمور نمود ، تا على عليه السّلام را براى مردم ، به جاى خويش نصب نمايم و چون ساير انبياء جانشينى داشته باشم ، پس اين راز را در « سويداى دلت » ( 1 ) نگاه دار ، تا مأمور به اعلام آن شوم ؟ عايشه نيز قول داد كه راز را نهفته بدارد .
هامش
( 1 ) سويدا نقطهء مركزى قلب است ( م )