مهاجرين و انصار گفتند : پيامبر ما صلَّى الله عليه و آله و سلَّم در گذشته ؟ گفتند : الحمد لله .
پرسيدند : كداميك وصىّ او هستيد ؟ زيرا هر پيامبرى وصىّاى دارد كه پس از او راهش را ادامه مىدهد و فرمانهاى الهى را از طرف او به مردم مىرساند ؟ مهاجرين و انصار ، ابى بكر را به آن دو معرفى كردند و گفتند : او وصىّ پيامبر صلَّى الله عليه و آله و سلَّم است . به ابى بكر گفتند : ما مسايلى را كه به اوصيا مربوط است ، از تو مىپرسيم ؟ ابى بكر گفت : بپرسيد : تا به يارى خدا پاسخ دهم ؟ ! .
يكى از آن دو يهودى پرسيد :
اول اينكه : من و تو نزد خدا چه ( مقامى ) داريم ؟
دوّم اينكه : نفسى كه در نفسى باشد ، و ميانشان خويشاوندى نباشد ، چيست ( و يا كدام ) است ؟
سوّم اينكه : چه قبرى است كه صاحبش را « سير » مىدهد ؟
چهارم اينكه : آفتاب از كجا طلوع و در كجا غروب مىكند ، و در كجا طلوع كرده كه هرگز در آنجا طلوع نخواهد كرد ؟
پنجم : بهشت و دوزخ كجاست ؟
ششم : خداوند محمول است يا حامل و صورت خدا كجاست ؟ ( 1 ) هفتم : دو شاهد و دو غايب و دو خشمگين بر يك ديگر كدامند ؟
هشتم : واحد ( يك ) و اثنان ( دو ) و ثلاثه ( سه ) و اربعه ( چهار ) و خمسه ( پنج ) و ستّه ( شش ) و سبعه ( هفت ) و ثمانيه ( هشت ) و تسعه ( نه ) و عشر ( ده ) واحد عشر ( يازده ) و اثنا عشر ( دوازده ) و عشرون ( بيست ) و ثلاثون ( سى ) و اربعون ( چهل ) و خمسون ( پنجاه ) و ستّون ( شصت ) و سبعون
هامش
( 1 ) ظاهرا اشاره به آيهء شريفهء : * ( كُلُّ شَيْءٍ هالِكٌ إِلَّا وَجْهَه
.