مىتواند پاسخ او را بدهد ، ببريد ، زيرا من از پيامبر صلَّى الله عليه و آله و سلَّم شنيدم كه در باره على عليه السّلام مىفرمود : خدايا دلش را هدايت و زبانش را ثابت بدار .
راوى گفت : ابى بكر و حاضران ، حركت كردند و نزد على عليه السّلام رفتند و ماجرا و پرسشهاى يهودى را با او در ميان گذاشتند .
امام عليه السّلام به يهودى فرمود : امّا اين كه مىگويى ، چيزى كه خدا ندارد ؟ شريك است .
و امّا اين كه مىگويى : نزد خدا نيست ؟ ظلم به بندگان است .
و امّا اين كه مىگويى : چيزى را كه خدا نمىداند ؟ آن اعتقاد شماست كه مىگوييد : عزير ابن الله است و حال آنكه خدا براى خويش فرزندى ، قائل نيست و كسى را اولاد خود نمىداند .
يهودى از پاسخ امام عليه السّلام خرسند شد و اسلام آورد ، ابى بكر و حاضران هم برخاستند و بر سر مبارك حضرت بوسه زدند و گفتند :
يا مفرّج الكروب يعنى : اى حلَّال مشكلات .
پرسشهاى دو يهودى از امير المؤمنين على عليه السّلام
علم بىپايان امام عليه السّلام
از « ابن عباس » نقل است كه گفت : دو برادر از بزرگان يهود ، به مدينه آمدند و گفتند : پيامبر ما خبر داده كه در « تهامه » مردى ظهور مىكند كه خواب را بر يهوديان آشفته و بدينشان طعنه مىزند و ما مىترسيم كه راه پدرانمان را از ميان ببرد ، حال كدام يك از شما آن مرد هستيد ؟ اگر داود ( پيامبر ) از آمدنش خبر داده باشد ، به او ايمان آورده و پيرويش مىكنيم ؟ و اگر كلام بليغ انشاء مىكند و شعر مىگويد ؛ و مىخواهد با زبان بر ما غلبه يابد ؛ با جان و مالمان به جنگش مىآييم ؟