سوار شد ، نجات يافت و كسى كه از آن تخلَّف كرد ، غرق شد .
من و ايشان مانند « باب حطَّهء » بنى اسرائيل هستيم و من نسبت به او چون هارون نسبت به موسى هستم ، جز اين كه پس از او پيامبرى نخواهد آمد .
من از سوى او در دنيا و آخرت ، شاهد ( بر امت ) هستم ، و پيامبر صلَّى الله عليه و آله و سلَّم اين « بيّنه » را از خداى خويش دارد .
طاعت و دوستى مرا بر اهل ايمان و كفر و نفاق ، فرض دانسته پس كسى كه مرا دوست بدارد ، مؤمن و كسى كه دشمن بدارد ، گمراه و كافر است .
سوگند به خدا دروغ نگفتهام و گمراه نشدهام و به گمراهى برده نشدهام ، و من « بيّنه » اى دارم كه خدايم براى پيامبرش آن را بيان نموده و او نيز براى من ، آن را بيان كرده ، پس از هر چه مىخواهيد ، در بارهء هستى اشياء كه تا روز قيامت به وجود مىآيند بپرسيد ؟ !
جاثليق مسيحى حجت خدا را مىيابد .
راوى گفت : اينجا بود كه جاثليق رو كرد به يارانش و گفت : سوگند به خدا اين مرد ، ناطق به علم و قدرت و حل و فصلكننده است ، از خدا مىخواهيم كه : به بهره و نور هدايت او بهرهمند شويم ، زيرا اين مرد ، حجت اوصيا از سوى انبيا ، بر مردم است .
سپس رو كرد به امام على عليه السّلام و پرسيد : چرا اين مردم ، از تو برگشتند و به كسى روى آوردند ، كه تو را از او به ايشان سزاوارترى ؟
امام : بايد دانست كه اينان به حقّ ، به زيان خويش اقدام كردند ، و اوصيا زيان نكردهاند ، چرا كه خداوند آنان را به علمى كه داده ، بىنيازشان كرده و آنها را مستحق مقامات پيامبران نموده ، درود خدا بر آنان باد .
جاثليق گفت : « اى حكيم حال براى ما بيان كن كه من و تو نزد خدا چگونه هستيم ؟ »