بيرون رود ، و بشارت شهادت به او مىدهم ، او نيز از اين سرزمين به زمين قتلگاهش مىرود ، و جاى كشتن او زمين كرب و بلاء است ، گروهى از مسلمين او را يارى مىكنند ، آنان آقاى شهيدان امت من در قيامت هستند ، آنگاه پيامبر صلَّى الله عليه و آله و سلَّم و اطرافيانش گريستند ، و صداى شيونشان به آسمان برخاست ، سپس برخاست و فرمود : بار خدايا از مصيبتهايى كه بر اهل بيتم عليهم السّلام پس از من وارد مىشود ، به تو شكايت مىبرم ، و بعد به منزل رفتند .
شيعه كيست ؟
« اصبغ بن نباته » گويد : « حارث همدانى » با تنى چند از شيعيان ، خدمت امام عليه السّلام رسيدند ، و من نيز در ميانشان بودم .
در اثر بيمارى و كهولت سن در راه رفتن دچار ضعف و سستى و پاهايش روى زمين كشيده مىشد وى نزد امام عليه السّلام منزلتى بس بزرگ داشت ، حضرت فرمود : خود را چگونه مىيابى ؟ عرض كرد : روزگار مرا در هم شكسته و درگيرى شيعيان مرا محزون ساخته ؟ امام عليه السّلام پرسيد : در چه چيز خصومت مىكنند ؟ عرض مىكرد : در بارهء مقام شما به اختلاف افتادهاند ؛ يكى در حق شما افراط و غلوّ مىكند ، ديگرى راه ميانه روى در پيش گرفته و سومى در شك و ترديد است ، و نمىداند بايد اقدام كند و يا خوددارى نمايد ؟
فرمود : كافى است اى برادر همدانى ، آگاه باش كه بهترين شيعيان من ؛ پيروان راه معتدل و ميانهاند بايد افراد غالى و مردّد به راه آنان گردن نهند ؟
حارث عرضه داشت : پدر و مادرم فدايت باد ، اگر راه را بيشتر روشن سازى و شك را از دل ما بزدايى و ما را بصير و بينا كنى ، بهتر است ؟
فرمود : كار شناخت بر تو پوشيده است ( و به اشتباه افتادهاى ) چرا كه دين خدا با افراد سنجيده نمىگردد ، بلكه نشانههاى حق ، را بايد ، معيار بگيرى ، و