و از جملهء
/ 26 B /
مزخرفات و حماقات اين طايفه آنكه تجويز كردهاند كه آدمى را در تنور كه ارزيز و آهن در گداز باشد ، بياندازند و اعضاى او سوخته ، از يكديگر جدا شود ، آن شخص هيچگونه احساس حرارت آن ننموده ، از آن سوختن آزار به او نرسد ، بلكه كمال سردى از آن دريابد ؛ و هرگاه شخص را در غايت سردى هوا در ميان برف پنهان كنند و هيچ از سردى آن خبردار نگردد ، بلكه نهايت گرمى و حرارت در آن حال به او رسد ؛ پس كدام انكار سوفسطائيّه محسوسات را زياده از قول اينان باشد ؟ ! آيا جايز است عاقل را يا آن كسى كه او را اندك زيركى باشد كه رجوع به اين گفتهها كند و به اين هذيانات گوش اندازد ؟ ! و به چه چيز استدلال كند بر صحّت و فساد اين گفتگوها با اين اعتقادات كه ممتنع است نزد همهء سفها و جهلا ؛ براى آنكه هيچ مقدّمه و قضيه در استدلاليات ، نمايانتر و روشنتر و واضحتر از محسوسات نيست ؛ و اين مبادى ضروريات است كه بهايم لا يعقل اينقدر حسّ به كار دارند و اينان كه به صورت ذوى العقولند ، مسّ بديهى از حرارت
/ 27 A /
و برودت ننمايند . پس هرگاه نشناسى كه در محسوسات شكّ نموده ، خود را داخل ناس داند به اين واهيات ، پس چگونه ايمن باشد از قضايايى كه فهميدن آنها مخصوص است به عقلا . . . .