چون ششماه از هلاكت يزيد نابكار گذشت ، مختار بن ابى عبيد ثقفى در نيمهء ماه رمضان به كوفه آمد . عبد اللّه بن يزيد انصارى از سوى عبد اللّه بن زبير به حكومت كوفه منصوب شد ، و هشت روز مانده به آخر رمضان وارد كوفه شد . ابراهيم بن محمد بن طلحه نيز به عنوان مسئول ماليات كوفه همراه وى بود ، مختار دعوت مردم براى خونخواهى امام حسين ( ع ) را آغاز كرد . وى مىگفت : من از نزد محمد بن حنفيه آمدهام و من وزير و امين و نمايندهء او هستم ، آن گاه گروهى از شيعيان به او ملحق شدند . مختار مىگفت : سليمان مىخواهد قيام كند و خودش و پيروانش را به كشتن دهد و او از فنون رزمى اطلاعى ندارد .
عبد اللّه بن يزيد شنيد كه در آن روزها گروهى عليه او در كوفه قيام و شورش مىكنند ، به او گفتند مختار را زندانى كن تا مبادا عاقبت كار سخت و دشوار شود ، عبد اللّه گفت : اگر با ما بجنگند ، ما نيز با آنها خواهيم جنگيد ، اگر با ما كارى نداشته باشند ، ما هم با آنها كارى نخواهيم داشت . آنها به خونخواهى حسين بن على ( ع ) قيام كردند ، خدا به آنها رحم كند و در امان خود بدارد و بايد علنا قيام كنند و به سوى قاتل امام حسين ( ع ) بروند كه به نزد آنها مىآيد - مقصود ابن زياد است - ما هم پشتيبان آنها هستيم ، اين ابن زياد ، قاتل امام حسين ( ع ) و قاتل نيكان و بزرگان شماست كه اكنون به سوى شما مىآيد ، گروهى او را به فاصلهء يك شب راه مانده به پل منبج ديدهاند ، پيكار با وى و آماده شدن براى جنگ با او بهتر از اين است كه با هم اختلاف كنيد و يكديگر را بكشيد ، تا هنگامى كه دشمن برسد ، شما را ضعيف و ناتوان بيابد ، و آرزوى دشمن نيز همين است ، سرسختترين دشمنان شما در ميان آفريدههاى خدا نزد شما مىآيد ، او و پدرش هفت سال بر شما حكومت كردند و پيوسته ، مردم شريف و پرهيزكار را مىكشتند . او در گذشته نيز نزد شما آمده است و مصيبتها از وى ديدهايد ، او شخصى را كه به خونخواهىاش قيام كردهايد ، كشته است ، اينك سوى شما مىآيد ، با تمام نيرو و قدرت از او استقبال كنيد و نيروى خويش را بر ضد او نه خودتان به كار بنديد . من خيرخواه شما هستم . در آن زمان مروان بن زياد را به جزيره فرستاده بود تا پس از سامان دادن آن ديار روانهء عراق شود .
تاريخ الكوفة ( تاريخ كوفه ) ( فارسى ) — صفحة 386
مساهمون: سعيد راد رحيمى
ص٣٨٦