اما داستان معاويهء عذرى
خبرى را كه ابن حجر در معرفى ( معاويهء عذرى ) آورده ، و ابن عساكر و طبرى همان را در تاريخهاى خود نقل كردهاند ، اما آن را در شرح حال ( چهل و پنجمين صحابى ساختگى سيف ) به نام « عمرو بن حكم قضاعى » « 1 » آوردهايم .
در آن روايتِ سيف آمده بود كه :
معاويه ، و گروهى از همفكرانش از قبيلهء ( سعد هذيم ) مرتد شدند .
بر اثر ارتداد اينان ، ابوبكر طى نامهاى به « امرؤ القيس بن فلان » كه جد مادرى « سكينه » دختر امام حسين ( ع ) بوده ، و « عمرو بن حكم » دستور داده است تا در برابر ( زميل ) به مقاومت برخيزند ، و نامهء مشابهى نيز براى « معاويهء عذرى » فرستاده است .
و چون « اسامة بن زيد » پس از بازگشت به ميان قبايل « قضاعه » رسيد ، بنا به فرمان ابوبكر . . . [ تا آخر داستان ] .
ابن حجر تنها به همين يك جملهء كوتاه سيف كه مىگويد : و نامهء مشابهى نيز به معاويهء عذرى نوشت . تكيه كرده ، و بر اين نام ، لباس وجود و حقيقت پوشانيده و وى را در دستهء اول اصحاب رسول خدا ( ص ) نشانده برايش شرح حال نوشته است ! !
اين دانشمند در معرفى اين تنها اسم به عنوان صحابى رسول خدا ( ص ) ، چنين استدلال مىكند كه ( ما بارها گفتهايم كه پيشينيان . . . تا آخر . )
در صورتىكه ما نادرست بودن چنين خبرى را با مقايسهء آن با حقايق و رويدادهاى تاريخى در ابتداى همين كتاب آورده و به تفصيل پيرامون آن بحث كردهايم و در اينجا موردى براى آن نمىبينيم .
* * *
هامش
( 1 ) . « صد و پنجاه صحابى ساختگى » ( 3 / 195 - 198 ) .