به راستى كه طبرى زحمت كشيده ، و به سيف ارادتى تمام نشان داده كه اين داستان سراپا مسخره و دروغ را كه در دو روايت از او آمده ، در هشتش صفحهء كتاب تاريخ كبيرش نقل فرموده است ! در صورتىكه پيش از اين افسانه ، روايتى ديگر از او را نيز در همين زمينه و در دو صفحه زينتبخش كتاب خود كرده است ! !
بررسى اسناد سيف در داستان سفرا
سيف اسامى زيرا را به عنوان راويان داستان خود معرفى كرده است :
1 - نَضر ، از رُفَيل ، يا سيف آفريدهاى ، از سيف آفريدهاى ديگر !
2 - محمد ، يا محمد بن عبد الله بن سواد نويره .
3 - زياد ، يا زياد بن سرجس احمرى . كه پيش از اين بارها گفتهايم كه اينان از جمله راويان ساختگى او مىباشند .
4 - و چند نام ناشناخته و مجهول ديگر .
اما حقيقت داستان اعزام سفير سعد
ابن اسحاق ، و نيز طبرى در تاريخش خبر اعزام سفيثر سعد وقاص را به خدمت رستم فرخ زاد چنين آوردهاند :
چون رستم با سپاهيانش در برابر مسلمانان قرار گرفته خيمه و خرگاه برافراشتند ، به سعد وقاص پيام فرستاد و از وى خواست تا مردى ورزيده و دانا به خدمتش اعزام دارد تا با او به گفتگو بنشيند . در پاسخ تقاضاى رستم ، « مُغَيرَة بن شُعبَه » را برگزيدند و او را مأمور ديدار با رستم نمودند . . .
تا پايان داستان كه مفصّل است ، و در آن به هيچ روى از آنهمه رفتارهاى بىخردانه و ناهنجار چيزى به چشم نمىخورد .
اين داستان ، قريب به همين مضمون در « فتوح البلدان » بلاذرى ، و « اخبار الطّوال » دينورى نيز آمده است .