پيغمبر خدا رسيد و خود را معرفى كرد ، رسول خدا در حقش دعا فرمود .
اين صحابى پس از تشرف به خدمت پيغمبر ، اسلام آورد و رسول خدا به او فرمود :
بعد از اين نام تو « عبدالله » است نه عبدالحارث . او در پاسخ پيغمبر خدا گفت :
حق با شماست و نيكو فرمودى ، چه ، هيچ پرهيزگارى و تقوا جز با تأييد و نگاهدارى خدا ميسر نيست ، و هيچ كارى جز با توفيق ربانى ممكن نگردد ، شايستهترين كارى كه بايد انجام شود آن است كه در آن ثواب باشد ، و بايستهترين موردى كه از آن دورى را بايد ، امورى است كه در پى ، عقاب خداوندى را داشته باشد .
به داشتن خدائى چون الله خشنوديم ، و به فرمانش گردن مىنهيم تا از وعدههاى نيكويش بهره برگيريم ، و از خشم و عقوبتش در امان بمانيم !
عبدالحارث كه اكنون « عبدالله » ناميده مىشد به ميان قبيلهاش بازگشت و هجرت ننمود . اين مطالب را ابوموسى نيز نيز آورده است . . .
در « اصابهء » ابنحجر نيز آمده است :
دارقطنى از سيف بن عمر به اسنادش از بلال بن ابى بلال از پدرش روايت كرده است كه . . . [ و همان داستان بالا را نقل مىكند ] .
خبرى كه گذشت در « جمهرهء » ابن كلبى چنين آمده است :
عبدالحارث بن زيد ، . . . و پس از ذكر نسب او ادامه داده مىنويسد :
او به نمايندگى به خدمت پيغمبر خدا رسيد ، و آن حضرت نامش را به « عبدالله » برگردانيده است .
ابن حزم نيز در « جمهرهء » خود همين مطالب را آورده است .
داستان بالا را ابن عبدالبر در « استيعاب » ، و ابناثير در « اسد الغابه » ، و ابنحجر در « اصابه » ، از دانشمندانى چون ابنكلبى ، و محمد بن جيب ، و ابن ما كولا گرفته و نقل كردهاند .
بنا بر اين ، اين خبر سندش به ابنكلبى ختم مىشود زيرا ، ابن حبيب ، و ابن حزم ، و ابن ماكولا ، همگى از راويان سخن ابنكلبى بودهاند ، و از آنجا كه وفات اين
خمسون ومائة صحابي مختلق ( يكصد و پنجاه صحابي ساختگى ) ( فارسى ) — صفحة 82
مساهمون: السيد مرتضى العسكري
ص٨٢