گرد آيند ، و عبدالله در همانجا درنگ كند ، تا دستور او برسد . و نيز سيف آورده است كه او به همراهى مهاجرين ابىاميه ، به سمت فرماندار جرش بدان صوب عزيمت كرده است . ما - ابن حجر - چند بار گفتهايم كه در آن روزگار رسم چنان بوده كه تنها فرد صحابى را به فرماندهى ( كشورى يا لشكرى ) مىگماشتند . ( ز )
در شرح حالى كه ابن حجر براى عبدالله نوشته اين موارد به چشم مىخورد .
1 - سيف بن عمر در چند جاى از كتاب فتوحش نام عبدالله بن ثور را برده است .
2 - عبدالله فرماده سپاه در جنگهاى ارتداد بوده است .
3 - ابوبكر برايش فرمانى نوشته كه اعراب ، و هوادارانش از تهامه ، زير پرچم او گردآيند ، تا فرمانش برسد .
4 - عبدالله در حالى كه به سمت فرماندار « جرش » منصوب شده بود به همراهى مهاجر به آنجا عزيمت كرده است .
تمام اين مطالب را طبرى از سيف ، و با ذكر سند در تاريخش آورده است ، به جز سمت فرماندارى عبدالله را كه سند آن را طبرى ذكر نكرده ، اما به طورى كه مىبينيم ابن حجر سند اين قسمت را هم با تصريح نام سيف آورده است .
خمسون ومائة صحابي مختلق ( يكصد و پنجاه صحابي ساختگى ) ( فارسى ) — صفحة 132
مساهمون: السيد مرتضى العسكري
ص١٣٢