نتيجهء اين اخبار
اينكه سيف با ثبت اخبار عكاشه بن ثور غوثى ، و برادرش عبدالله بن ثور غوثى در كتاب فتوحش ، دانشمندى چون طبرى بر آن مىشود تا ضمن بحث در حوادث سال دهم تا دوازدهم ، از هجرت همان مطالب را از گرفته در تاريخش نقل كند .
ابن اثير ، و ابن كثير ، و ابن خلدون ، و مير خواند ، نيز همانها را از طبرى گرفته در تاريخهاى خود مىآورند .
ابن عبدالبر ، با اعتماد به نوشتههاى سيف ، مطالب زيرا را در كتاب « استيعاب » خود آورده است :
عكاشه بن ثور بن اصغر قرشى ، عامل و كارگزار رسول خدا بر سكاسك و سكون ، و بنى معاويهء كنده بوده است . اينها را سيف را در كتابش آورده ، و من ابن عبدالبر - همين مقدار از او مىدانم .
ابن اثير ، عين مطالب ابن عبدالبر را از « استيعاب » او نقل ، و ذهبى نيز همانها را به طور فشرده در « تجريد » خود منتقل مىكند .
ابن حجر در كتاب « اصابهء » خود چنين مىنويسد :
عكاشه بن ثور بن اصغر سيف نامش را در ابتداى داستان ارتداد از طريق سهل بن يوسف از پدرش از عبيد بن صخر بن لوذان آورده كه او عامل و كارگزار پيغمبر ، و سكاسك و سكون بوده است . ابو عمر - ابن عبدالبر - نيز اين مطالب را آورده است .
و بدين سان اين دانشمندان به روايات سيف اعتماد كرده شرح حال عكاشه را با ذكر سند در كتابهاى شرح حال و معرفى اصحاب پيغمبر خدا مىآورند .
و براساس همين اعتماد به روايات سيف ، برادر خيالى او را نيز در رديف ساير اصحاب پيغمبر شرح حال نوشتهاند ، توجه كنيد ابن حجر در اين مورد مىگويد :
عبدالله بن ثور ، يكى از افراد قبيلهء بنى غوث است كه نامش را سيف در چند جاى كتاب فتوح خود آورده است . او يكى از سران سپاه اسلام در جنگهاى ارتداد بوده ، و پس از وفات رسول خدا ، ابوبكر برايش فرمانى نوشت تا عرابى كه سر بر فرمانش نهاده و نيز هوادارانش از تهامه گرد پرچم او - عبدالله -