كه عبيد . از جمله كسانى بوده كه رسول خدا در سال دهم از هجرت ، و پس از انجام مناسك حج ، در حجه الوداع ، او را به همراهى گروهى ديگر از كارگزاران و عمال خود مأموريت داده است و . . . [ تا آن كه مىگويد ] :
معاذ بن جبل را نيز به عنوان معلم احكام و مقررات اسلام منطقهء يمن و حضرموت اعزام داشت .
ابن حجر نيز در « اصابهء » خود و در شرح حال عبيد به همين روايت اشاره كرده است .
2 - طبرى باز با همان سندى كه گذشت مىنويسد : از عبيد بن صخر روايت شده است كه گفت :
در همان حال كه ما ، در « جَنَد » « 1 » بوديم و مردم آنجا را آن طور كه شايسته بود اداره مىكرديم ، و بين ما نامهها و قراردادها رد و بدل مىشد ، نامهاى از اسود ، به اين مضمون به دست ما رسيد :
به شما مردمى كه ناخوانده بر ما ، درآمده سربار ما شدهايد اخطار مىكنيم آنچه را كه از سرزمين ما به دست آوردهايد به يك جا فراهم كرده براى ما نگه داريد كه ما از شما به تصرف آن سزاوارتريم . . . [ تا آنجا كه عبيد مىگويد : ] خبردار شديم كه او - اسود - باذام « 2 » را كشته و ايرانيان را از آنجا متوارى نموده و بر صنعاء دست يافته است . معاذ بن جبل هم گريخته و به همراه ابوموسى اشعرى به حضرموت پناه برده است . ديگر فرمانداران و عمال منطقه بگرد
هامش
( 1 ) . در معجم البلدان حموى در واژهء ( جَنَد ) چنين مىخوانيم : سرزمين يمن در اسلام به سه منطقهء فرماندارى تقسيم مىشد كه بزرگترين آنها ( جَنَد ) نام دارد كه در فاصلهء 58 فرسنگى صنعاء واقع است . . .
( 2 ) . باذام ، يا باذان ، مردى ايرانى و در گذشته از جانب پادشاه ايران بر يمن حكومت مىكرد ، چون پادشاه ايران درگذشت ، باذام اسلام آورد ، و همچنان تا زمان مرگ و يا كشته شدنش به دست ( اسود مدعى پيامبرى ) در يمن مىزيست . « اصابهء » ابن حجر ( 1 / 171 ) ، « فتوح اللبلدان » بلاذرى ( ص - 126 ) .
3 . ابوموسى اشعرى ، نامش عبدالله بن قيس از بنى اشعر از قبايل قحطان است . ابوموسى به مكه آمد و با سعيد بن عاص اموى پيمان بست و سپس اسلام آورد . عمر در زمان خلافتش او را به حكومت بصره بگماست ولى عثمان چون به خلافت رسيد ، او را معزول و بار ديگر بنا به تقاضاى مردم كوفه ، او را به حكومت كوفه برگزيد و همچنان در اين سمت باقى بود تا اينكه اميرالمؤمنين على عليه السلام به خلافت نشست ، آن حضرت ابوموسى را از حكومت كوفه برداشت و چون در جنج صفين مسألهء حكميت به ميان آمد ، بر خلاف نظر حضرت امير ، مردم عراق ابوموسى را به عنوان حكم انتخاب كردند . ابوموسى در اين ميان از عمروعاص فريب خورد و سرافكنده به مكه رفت و در آنجا بود تا در سال 42 يا 44 يا 52 در همانجا درگذشت . شرح حال « استيعاب » ، و « اسد الغابه » ، « اصابه » آمده است .