ذهبى در « تجريد اسماء الصحابهء » خود چنين آورده است :
سيف بن عمر ، در كتاب « فتوح » خود ، حرملة را از جملهء نيكان صحابهء رسول خدا معرفى كرده است .
در كتاب « اصابه » ابن حجر ، به نقل از طبرى چنين آمده است :
حرمله به همراهى عتبه . . . تا آخر .
با توجه به روايتهاى طبرى كه از سيف نقل كرده ، و نيز احاديث سيف كه در كتاب فتوحش آمده است ، دانشمندانى چون « ابن اثير ، و ذهبى ، و ابن حجر » هر كدام شرح حالى جدا گانه براى حرمله و به نام فرد صحابى رسول خدا نوشتهاند . در اين جا پاى سخن طبرى مىنشينيم .
طبرى ضمن حوادث سال دوازدهم از هجرت ، به نقل از سيف بن عمر مطالبى دارد كه خلاصهء آن چنين است :
در آن هنگام كه منشور حكومت عراق از جانب خليفه ابو بكر به دست « خالد بن وليد » رسيد ، او نامهاى به عنوان « حرمله ، و سلمى ، و مثنيو مذعور » « 1 » كه هر كدام بر دو هزار سپاهى فرماندهى داشتند نوشت و از ايشان خواست تا در ناحيهء « ابلّه » كه از نقاط مرزى عراق و نزديكىهاى مصرهء كنونى واقع بوده است به او بپيوندند .
هر چهار سردار ، فرمان بردند و با هشت هزار سپاهى تحت فرمان خويش به ابلّه روى آوردند ، « خالد بن وليد » نيز با ده نزار نفر رزمندهء زير فرمانش در ابلّه به آنان پيوست .
« ابن اثير » و « ابن خلدون » هم همين مطالب را از طبرى گرفته و نقل كردهاند ، اما هيچ كدام آنها از هدف و نتيجهء اين اردو كشى چيزى ننوشتهاند ، و موضوع آن را تا سال هفدهم از هجرت كه بار ديگر نام اين سرداران سپاه به ميان مىآيد به دست فراموشى سپردهاند ، و معلوم نيست كه در اين مدت پنج سال اين هجده هزار سپاهى و پنج فرمانده كجا بوده و چه مهمى را بر عهده داشتهاند .
ما در پىجويى اين مطلب ، تنها حموى را ديديم كه به گونهاى مسئول ما را پاسخ گفته است . او در واژهء « وركاء » چنين مىنويسد :
سيف گفته است : نخستين سواركارى كه براى جنگ با ايرانيان قدم به سرزمين پارس
هامش
( 1 ) . حرمله صحابى است « آفريده » خيالات سيف كه درمقام تحقيق پيرامون او هستيم . سلمى را سيف فرزند « قين » معرفى كرده و اين كه او از آفريدههاى خيالى سيف باشد مورد شك و ترديد ما است .
مثنى را سيف فرزند « الحق عجلى » معرفى كرده و به شرح حال او در اين كتاب پرداختيم .
اما مذعور نامش در حديث غير سيف آمده است ولى سيف از وجود مذعور حقيقى سوء استفاده كرده و دروغهاى خود را بر تن او پوشانيده است !