دلالت معجزه بر رسالت ، محالى وجود ندارد . دعوى قطع عادى به عدم ظهور معجزه به دست دروغگو و نيز قطع عادى به عدم ارسال پيامبرى به افتراى بر خداوند متعال ، سودى ندارد . زيرا بحث در جواز عقلى است . گذشته از اين دانستيد كه اين عادت يك امر غيبى است كه نمىتوان بدان علم پيدا كرد . آگاه باش كه در جواز كذب سهوى پيامبران در ادعاى رسالت و تبليغ ، بين اشاعره اختلاف نظر است . قاضى ابو بكر باقلانى كه از اعاظم اشاعره است ، آن را جايز مىداند و صاحب مواقف صراحتا آن را به وى نسبت داده است ، ليكن خصم به منظور پوشش بر قوم خود ، آن را انداخته است .
دوّم - گمان آنان در اجماع امّت بر عصمت پيامبران از كفر پيش از نبوّت و پس از آن ، اشتباه آشكار است . زيرا همانگونه كه خود اينان گفتهاند ازارقه گناه را بر پيامبران جايز دانستهاند و از نظر آنان هر گناهى ، كفر است . شارح مىگويد : « از آنان حكايت شده كه گفتهاند : بعثت پيامبرى كه خداوند مىداند پس از نبوّت كفر پيشه خواهد كرد ، جايز است » ، اگر فرض شود كه مراد آن دو از كفرى كه بر عصمت از آن دعوى اجماع امت كردهاند ، شرك و مانند آن است - نه كفرى كه شامل هر گناهى مىشود ، زيرا بعضى گناه را كفر مىدانند - باز بايد دانست كه بسيارى از اهل سنّت به عدم عصمت پيامبران از اين كفر خاص عقيده دارند . از آن جمله :
1 - غزالى در المنحول فى الاصول در بحث افعال پيامبر ، چنان كه سيد سعيد - ره - از وى نقل كرده است . غزالى مىگويد :
مختار ما بيان قاضى [ باقلانى ] است : عصمت پيامبران عقلا واجب نيست . زيرا استحاله وقوع آن نه با ضرورت عقل معلوم مىشود و نه به نظر آن . اين ناقض مدلول معجزه نيست ، زيرا مدلول معجزه صدق لهجه است در آنچه كه پيامبر از خداوند متعال خبر مىدهد ، نه عمدى و نه سهوى . معنى تنفير هم باطل است .
زيرا ما جايز مىدانيم كه خداوند متعال كافرى را به پيامبرى مبعوث دارد و او را با معجزه تأييد كند .
2 - ابن تيميه ، چنان كه - ان شاء الله تعالى - در آيه هشتم از آياتى كه مصنّف با آن بر امامت امير المؤمنين ( ع ) استدلال كرده ، خواهيد ديد .
دلائل الصدق لنهج الحق ( فارسي ) — صفحة 454
مساهمون: الشيخ محمد حسن المظفر
ص٤٥٤