اين آيات با آياتى معارض است كه به هدايت و ضلالت و مهر نهادن بر دلها تصريح دارد .
مثل : * ( « يُضِلُّ بِه كَثِيراً وَيَهْدِي بِه كَثِيراً » ) * ( 1 ) و * ( « خَتَمَ الله عَلى قُلُوبِهِمْ » ) * ( 2 ) . اين آيات - همانطور كه ظاهر است - بر حقايق آن حمل مىشود . شما مىدانيد كه هر گاه ظواهر آيات متعارض باشد ، شهادت آن خصوصا در مسائل عقلى پذيرفته نمىشود بلكه بايد به ديگر دلايل عقلى قطعى رجوع كرد . پيش از اين مطالبى را در اين باره بقدرى كه در اثبات مقصد ما كافى باشد ، بيان داشتيم .
وى به آيهء * ( « فَتَبارَكَ الله أَحْسَنُ الْخالِقِينَ » ) * ( 3 ) بر تعدد آفرينندگان ، استدلال كرده است . در حالى كه مراد از خالقين در اين آيه آن بتهايى است كه كافران ادعا مىكردند . گويا خداوند متعال مىفرمايد : آفرين بر خدايى كه از بتان شما كه به زعم خود ، آنها را خالق و مقدّر قرار مىدهيد ، بهتر است ، آنها بر انجام هيچ چيز قادر نيستند در حالى كه خداوند مثل اين خلق بديع و شگفت انگيز را آفريده است . يا مراد از خالقين در آيه مباركه مقدّرين خلق مثل مصورين است نه اينكه خداوند متعال براى خود شريكانى در خلق اثبات كرده است ، لكن مناسب حال معتزله و پيروان آنان اين آيه مباركه است كه : * ( « وَإِذا ذُكِرَ الله وَحْدَه اشْمَأَزَّتْ قُلُوبُ الَّذِينَ لا يُؤْمِنُونَ بِالآخِرَةِ وَإِذا ذُكِرَ الَّذِينَ مِنْ دُونِه إِذا هُمْ يَسْتَبْشِرُونَ » ) * ( 4 ) .
من مىگويم :
پيش از اين گذشت كه پاسخهاى وى ارزش آن را ندارد كه بتوان نام پاسخ بدان گذاشت . ادعاى وى دربارهء تعارض اين آيات با آيات ديگر ادعاى باطلى است . آيهء مباركه * ( « خالِقُ كُلِّ شَيْءٍ » ) * ( 5 ) را در ابتداى مطلب اوّل معنى كرديم و گفتيم كه مراد آسمانها و زمين و اجسام و اعراض و اجرامى است كه در آنها قرار دارد نه آنچه كه افعال بندگان را هم در بر مىگيرد . بدانجا مراجعه كنيد . امّا در آيهء * ( « أَ تَعْبُدُونَ ما تَنْحِتُونَ وَالله خَلَقَكُمْ وَما تَعْمَلُونَ » ) * ( 6 ) ، مراد از ( ما تعملون ) اصنام [ بتان ] است نه عمل آنان . زيرا انكار آنان در عبارت بتان بىمعنا است . چرا كه خداوند خود آنان و اعمالشان را كه از جمله آن ، پرستش بتها است و آنان را بدين جهت انكار كرده ، آفريده است . امّا آيهء * ( « فَعَّالٌ لِما يُرِيدُ » ، ( 7 ) ، على الظاهر معنايش اين است كه خداوند متعال چيزى را انجام مىدهد كه فعل و تكوين آن را اراده كرده است . اين اوّل دعوا است كه خداوند تكوين ايمان را به عنوان تكليف و تشريع اراده
هامش
( 1 ) . بقره / 26 .
( 2 ) . بقره / 7 .
( 3 ) . مؤمنون / 14 .
( 4 ) . زمر / 45 .
( 5 ) . رعد / 2 .
( 6 ) . صافّات / 95 .
( 7 ) . هود / 107 - بروج / 16 .