و همه علما بر آناند كه : ايشان كه اين دين و اعتقاد دارند بتر از گبراناند ، « 1 » از بهر آن كه ديگر مردمان از گبر و جهود و كافر و مشرك اگر بيك چيز منكر باشند بيك چيز مقرّ باشند پس اندر روزگار پيغامبر عليه السّلم گروهى بودند كه ايشان بر اين سخن بودند ، و مر پيغامبر عليه السّلم را همى گفتند كه : اين رستاخيز خود نباشد . و ازين چنين سخنها همى گفتند . پس خداى عزّ و جلّ اين سورة بفرستاد :
بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحِيمِ : إِذا وَقَعَتِ الْواقِعَةُ . لَيْسَ لِوَقْعَتِها كاذِبَةٌ . خافِضَةٌ رافِعَةٌ
« 2 » گفت : بدين بودن رستاخيز هيچ شك نيست . و آنكه صفت آن بگفت كه چگونه باشد چنان كه گفت عزّ و جلّ :
إِذا رُجَّتِ الْأَرْضُ رَجًّا . وَ بُسَّتِ الْجِبالُ بَسًّا . فَكانَتْ هَباءً مُنْبَثًّا
« « 3 » » و اين همه صفت رستاخيز است و بسورة طه در قصّهء موسى همى گويد :
إِنَّ السَّاعَةَ آتِيَةٌ أَكادُ أُخْفِيها
« 4 » گفت كه : رستخيز آمدنى است و من خواستم مثلا از خويشتن پنهان دارم آن را . « 5 » و خداى عزّ و جلّ اندر كار رستاخيز آيتها چنين فرستادست ، و لكن پيغامبر عليه السّلم اين علامتها پيدا كردست :
يكى آنست كه گفت : من آخر پيغامبرانم . و از پس من هيچ پيغامبر نباشد . و از آن روز باز كه خداى عزّ و جلّ آدم عليه السّلم را بيافريد تا امروز چهار صد سال بيش نبوده است كه پيغامبران و پيغامبرى اندر ميان خلقان « 6 » بوده است از بهر آن كه خلق بىپيغامبر نتواند بودن بيش از
هامش
( 1 ) و همه علماى اصحاب راى و اصحاب حديث بدين سخن يكى شدهاند كه اين مردمان از گبر بتر باشند . ( صو )
( 2 ، 3 ) الواقعة 6 - 1
( 4 ) طه 15
( 5 ) در نسخهء « صو » نيز همين عبارت است .
( 6 ) كه پيغامبرى اندر ميان خلق . ( صو )