در متن ديگرى اضافه مىكند :
« عثمان عاملان خويش را به محل كارشان پس فرستاد و گفت : با كسانى كه آنجا هستند سختى كنند و آنان را امر كرد كه مردم را در سپاههاى اعزام شده ، زياد نگه دارند و نيز تصميم گرفت مقررى آنها را لغو كنند ، تا اين كه مطيع شوند و به او نياز پيدا كنند . » « 1 »
هنگامى كه مردم مسلمان برخى از كارهاى عثمان را مورد انتقاد قرار دادند ، معاويه نظر داد كه على و طلحه و زبير را بكشد و او رد كرد . معاويه گفت :
پس راه دوم را انتخاب كن !
- كدام راه ؟
- آنان را از هم جدا كن تا دو تن با هم در يك شهر نباشند و آنان را در سپاهها و لشكرها به جاهاى دوردست اعزام كن ، تا اين كه زخم مركوب هر كدام برايش از نماز مهمتر باشد .
- شگفتا ! بزرگان انصار و مهاجرين و كبّار صحابهء رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله و ساير اعضاى شورا را از ديارشان اخراج كنم و بين آنان و خانوادهشان جدايى افكنم ! « 2 »
يعقوبى دربارهء معاويه مىگويد :
« هرگاه از كسى چيزى به وى مىرسيد كه آن را خوش نمىداشت ، با بذل و بخشش دهانش را مىبست و چه بسا كه او را سر به نيست مىكرد يا همراه سپاهيان به جنگ روانه مىكرد و او را جلو مىانداخت . بيشتر كار معاويه را مكر و خدعه تشكيل مىداد . » « 3 »
هامش
( 1 ) . تاريخ طبرى ، ج 3 ، ص 373 ؛ ر . ك : فتوح ابن اعثم ، ج 2 ، ص 179 ؛ مروج الذهب ، ج 2 ، ص 337 ؛ انساب الاشراف ، ج 5 ، ص 89 ؛ كامل ابن اثير ، ج 3 ، ص 149 .
( 2 ) . النصائح الكافيه ، ص 86 ؛ الامامة و السياسة ، ج 1 ، ص 31 .
( 3 ) . تاريخ يعقوبى ، ج 2 ، ص 238 .